Wordpress Themes

صیغل خواهم داد…

ناخدا از پاییز گفتی، آرزو کردی که برای همه فصل عاشق شدن و تازگی باشد. من هم چنین آرزویی می کنم. قلب خسته و دل تابستان زده ام را می خواهم به میهمانی رنگ های پاییزی ببرم. می خواهم در خیابان ها قدم بزنم و با هر قدم صدای برگ ها را بشنوم و با آنها همدل و یکصدا شوم. می خواهم همه رنگ ها را ببوسم و با برگ زرد درخت چنار هم آغوشی کنم. 
می خواهم انقلاب کنم. می خواهم باده بنوشم و کشتی از این ورطه بلا ببرم. می خواهم لنگر عقل را با مستی می عشق فرو بکشم تا این باده ی ناب غم دل ز یاد ما ببرد. می خواهم تغییر بدهم و تغییر بدهم و تغییر بدهم. خودم را تغییر می دهم، نگاهم را و حتی قلمم را. می خواهم با چیز دیگری عاشقانه هایم را ثبت کنم. با چیزی که اگر بعد از این کسی از ظن خود شد یار من نتواند من را در جایگاه متهم و دروغگو بنشاند و فتوای اعدام قلبم را صادر کند.
در تدارک قلم و قلب و عشق و هیجان تازه ای هستم. من عشق را به همه کائنات بدهکارم، اردشیر پاییزی در آغازین روز های بیست و سومین سال زندگی اش باید خیلی عاشق تر از این حرف ها باشد تا بتواند عشق را به کائنات بتاباند، صیغل خواهم داد این روح را و شب را و روز را و هنوز را…

۲ نظر برای “صیغل خواهم داد…”

  1. touraj گفته:

    تحصیا عشق و ر ندی آسان نمو د اول
    جانم بسو خت آخر در کسب این فضائل

    مهر بان عاشقانه بزی بی پر و ا تا انتهای دلباختگی
    پاییز دلباختگی ها آمد بر تو عاشق دل همیشه صادق گوارا باد

  2. • پسری با کفشهای کتانی • گفته:

    (:

محل نوشتن نظرات