Wordpress Themes

روز میلاد تو و من

 
نگاهش را به من دوخت و گفت: می ترسم که همدیگر را پیدا نکنیم.
دستش را گرفتم و گفتم: من تو را در این عالم بی کران بار ها و بار ها پیدا کرده ام، از چه می ترسی؟
گفت: آخر این دنیا خیلی بزرگ است، شش میلیارد نفر اکنون بر روی آن زندگی می کنند
گفتم: نگران نباش، هر وقت می خواهیم به دنیا بیاییم همین را می گویی ولی باز هم همدیگر را پیدا می کنیم
هیچی نگفت؛ نگاهم می کرد و صدای قلبم را گوش می کرد، انگار می خواست صدایش را به خاطر داشته باشد تا وقتی دوباره سر راه یکدیگر قرار گرفتیم بتواند من را از صدای قلبم بشناسد.
گفتم: قول می دهم پیدایت کنم. به عشقم ایمان داشته باش
مصمم نگاهم کرد و گفت: از کجا معلوم، شاید من زودتر تو را پیدا کردم.
چشمانمان را بستیم و به دنیا آمدیم، او امروز و من پنج روز بعد