<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
		>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها برای: «ستاره ها چه می کنند؟ می درخشند!»</title>
	<atom:link href="http://www.3pand.com/1387/05/20/post_228.html/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.3pand.com/1387/05/20/post_228.html</link>
	<description>یادداشت های اردشیر طیبی</description>
	<lastBuildDate>Mon, 19 Dec 2011 16:50:06 +0000</lastBuildDate>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.0</generator>
	<item>
		<title>با: الهام</title>
		<link>http://www.3pand.com/1387/05/20/post_228.html/comment-page-1#comment-614</link>
		<dc:creator>الهام</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.3pand.com/1387/05/20/post_228.html#comment-614</guid>
		<description>بعد از ابراز عشق تریستن و ایوین به همدیگه،ترستن تصمیم گرفت در روز تولد ویکتوریا به دیدنش برود و چند تار مو ی ایوین را به عنوان ستاره به او داد.ویکتوریا با دیدا بسته کوچک یکه خورد و گفت این آن ستاره ای نیست که میخواستم ولی تو میدونی که چی میخوام!تریستین اما  نشان داد که دیگه علاقه ای به ویکتوریا نداره و به همفری که تازه از راه رسیده وقصد جنگ داشت گفت: شما دو نفر زوج خوبی خواهید شد.ویکتوریا هم با باز کردن بسته کوچک دید که پودری بیش نیست و ترستین به سرعت به سوی عشقش حرکت کرد...

همه داستانو که لو دادی منم این قسمت رو گفتم تا چیزی از قلم نیو فته:smile:</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>بعد از ابراز عشق تریستن و ایوین به همدیگه،ترستن تصمیم گرفت در روز تولد ویکتوریا به دیدنش برود و چند تار مو ی ایوین را به عنوان ستاره به او داد.ویکتوریا با دیدا بسته کوچک یکه خورد و گفت این آن ستاره ای نیست که میخواستم ولی تو میدونی که چی میخوام!تریستین اما  نشان داد که دیگه علاقه ای به ویکتوریا نداره و به همفری که تازه از راه رسیده وقصد جنگ داشت گفت: شما دو نفر زوج خوبی خواهید شد.ویکتوریا هم با باز کردن بسته کوچک دید که پودری بیش نیست و ترستین به سرعت به سوی عشقش حرکت کرد&#8230;</p>
<p>همه داستانو که لو دادی منم این قسمت رو گفتم تا چیزی از قلم نیو فته:smile:</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>

