Wordpress Themes

برای محمد علیرضایی…

 
سلام محمد
وقتی شنیدم که باید در همان استخری مسابقه بدهی که حریف اسراییلی ات هم حضور دارد آه کشیدم، ولی صحبت های علی کفاشیان، رییس کمیته ملی المپیک ایران، در بی بی سی وقتی که گفت چون مسابقه رو در رو نیست مشکلی برای حضور در کنار حریف اسراییلی نخواهیم داشت، خیالم را راحت کرد. برای همین امروز ظهر وقتی دیدم مسابقات شنا شروع شده و ورزشکاران کشور های متخلف با دست های کشیده و بدن ورزیده شان آب را می شکافند و به پیش می روند حسرت نخوردم و مدام ساعت را نگاه می کردم تا نوبت تو بشود و حضورت را در عاشقانه ترین فستیوال ورزشی جهان تماشا بکنم.
اسمت را که روی تصویر دیدم ذوق زده شدم، به خواهرم گفتم بیا تماشا کن. این پسر ماست که می خواهد به آب بزند. خواهرم پرسید کوش؟ کجاست؟ گفتم خط یک برای اوست، الان نشانش می دهند. گفت مگر نمی بینی خط یک خالی است، گفتم حتما می آید، خودشان گفتند که مشکلی برای رقابت در حضور حریف اسراییلی نیست. امکان ندارد رویایش را اینگونه به باد بدهند. ورزشکاران روی سکو ها قرار گرفتند و اما خط یک خالی بود.
می دانی محمد، در آن چند ثانیه ای که در شوک نبودنت در کنار استخر بودم داشتم به آرزوی دوران کودکی ام فکر می کردم. یادش بخیر، دوست داشتم یک روز در المپیک بدوم و از خط پایان رد بشوم.  سوت داور مسابقه و شیرجه ورزشکاران به درون استخر رشته افکارم را پاره کرد و دوباره متوجه جای خالی ات در خط یک استخر خوشرنگ شهر پکن شدم. غصه ام گرفت. به این فکر می کردم که وقتی المپیک برای من که اصلا ورزشکار نیستم می تواند یک رویا باشد، دیگر برای تو چه خواهد بود! به این فکر می کردم که حتما تو هم در چهارده پانزده سالگی، وقتی در استخرهای کثیف و غیر استاندارد شهرت مسابقه می دادی به این فکر می کردی که یک روز اسمت در کنار ورزشکاران دنیا در بین شرکت کنندگان المپیک قرار خواهد گرفت و امروز، وقتی به دستور مقامات سیاسی و در مسابقاتی که برای دوستی انسان ها طراحی شده است مجبور شدی از رقابت با حریف اسراییلی انصراف دهی حتما به آرزوی کودکی ات فکر می کردی. شاید هم قطره اشکی از چشمانت جاری شد و به خود گفتی که من برای عشق و دوستی آمده ام پکن، نه برای نفرت پراکنی.
می دانم که تو دو راه بیشتر نداشتی، یا از دستور دولت سرپیچی کنی و در مسابقه حاضر بشوی و قید حضور مجدد در ایران را بزنی و یا اینکه به درخواست هایشان تن بدهی تا حداقل میهنی که به آن عشق می ورزی را برای خودت حفظ کرده باشی. نمی دانم چند دقیقه طول کشید تا تصمیم گرفتی که با خواسته آنان کنار بیایی، ولی خوب می دانم که درونت چه غوغایی به پا بوده است تا بر سر این دو راهی یکی را انتخاب کنی. ولی فارغ از اینکه چه باعث شد تا چنین تصمیمی را بگیری، این مهم است که تو قهرمانی. پیر بارون دوکوبرتین که المپیک را پایه ریزی کرد همیشه می گفت که المپیک مثل زندگی است و صرفا شرکت کردن در آن مهم است نه برنده شدن. مهم این است که خوب بجنگیم، مهم نیست که نتیجه چه می شود. و تو خوب جنگیدی، کسی تو را سرزنش نخواهد کرد، کشور ما مدت هاست که رنگ عشق را به خود ندیده.
شهر خالیست ز عشاق بود کز طرفی / مردی از غیب برون آید و کاری بکند
 
 دوستدار تو
اردشیر طیبی