از مسیر لذت ببرید

یک هفته پیش پیرمرد بسیار مهربانی که خیلی دوستش دارم و خیلی دوستم می داشت فوت کرد. امروز به آرامگاهش در دماوند رفتم و برایش کمی حافظ خواندم. تا از آنجا برگردم ساعت شد دوازده شب و به خاطر وضعیت بحرانی برقی که مملکت گرفتار آن است، برق تیر های چراغ را قطع کرده بودند و سراسر جاده در تاریکی مطلق بود.
از دماوند تا تهران نزدیک به هفتاد کیلومتر است و چراغ های ماشین بیشتر از ده متر را روشن نمی کند. همچنان که پشت فرمان به طرف تهران حرکت می کردم به این فکر می کردم که زندگی چقدر شبیه این جاده تاریک است. با نوری که از قلبمان منتشر می شود تنها ده متر از این جاده چندین کیلومتری را می توانیم ببینیم. اگر ترسو باشیم همانجا می ایستیم و از ترس گم شدن در تاریکی از رسیدن به مقصد باز می مانیم و اگر شجاع باشیم حتی با یک نور شمع هم آهسته و پیوسته مسیرمان را می توانیم برویم.
زندگی با وجود تاریکی های گاه و بیگاهش، باز هم بسیار زیباست. به قول داگلاس آدامز، برای اینکه باور داشته باشیم یک باغ زیباست لزومی ندارد که باور داشته باشیم حتما پریانی هم در انتهای باغ انتظار ما را می کشند!
زندگی هم مثل همین باغی می ماند که داگلاس آدامز می گوید. مسیر زندگی بسیار هیجان انگیز تر از آن است که بخواهیم تمرکزمان را صرف آینده و مقصد بکنیم. پس لبخند بزنید. شما در میانه این جاده تاریک قرار دارید!
۳ دیدگاه » مرداد ۱۱م, ۱۳۸۷