<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها برای: «اکنون» در شعر خیام</title>
	<atom:link href="http://www.3pand.com/1387/03/26/post_212.html/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.3pand.com/1387/03/26/post_212.html</link>
	<description>یادداشت های اردشیر طیبی</description>
	<pubDate>Fri, 21 Nov 2008 23:49:05 +0000</pubDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.6.3</generator>
		<item>
		<title>با: مهشاد</title>
		<link>http://www.3pand.com/1387/03/26/post_212.html#comment-571</link>
		<dc:creator>مهشاد</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 30 Nov 1999 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.3pand.com/1387/03/26/post_212.html#comment-571</guid>
		<description>بعد از کلی تحقیقات! و سرچ در مورد بیگانه ی کامو به اینجا رسیدم. و به گمانم از تمام نوشته هایی که در مورد بیگانه خواندم این یکی که نوشته بودید دوست داشتنی تر بود. گرچه بیگانه ای که من خواندم با ترجمه ی آل احمد و حیدر زاده بود و قطعا ترجمه ی خانم گلستان باید جذاب تر باشد. جایی نوشته بودید بخش دوم داستان تا لحظاتی پیش از اعدام ادامه پیدا میکند. من خیلی در مورد بیگانه تفکر کردم! و نمیدانم چرا این طور به نظرم رسید که نهایتا مرسو اعدام نشده است! احمقانه ست اما چیزی بود که خب به ذهنم رسید. یک سوال باز هم احمقانه دارم. اگر این طور که گفته بودید - و همین طور است مثل اینکه - آخر بخش دوم لحظه های قبل از اعدام را توصیف میکرد چرا در دو سه جمله ی آخر همه ی فعلها ماضی بعید بودند؟! شرمنده ام!
&lt;strong&gt;
اردشیر:
&lt;em&gt;&lt;&lt;&lt;هشدار: محتوای نوشته زیر ممکن است بخشی از داستان بیگانه، نوشته آلبر کامو را لو بدهد&gt;&gt;&gt;&lt;/em&gt;
همه راه ها در مورد آلبر کامو به اینجا ختم میشه ((: 
من مدتی هست که تهران نیستم و دسترسی به کتاب بیگانه ام ندارم. چیزایی که گفتی تحریکم کرد که برم و یکبار دیگه خط های آخر داستان رو بخونم ولی برای اینکار باید تا یازده تیر ماه صبر کنم. اما چیزی که هست من فکر می کنم کامو به طرز هوشمندانه ای داستان رو با اعدام مورسو تموم نکرده تا همین حس دوگانگی و حدس و گمان پیش بیاد و خواننده رو مجبور کنه تا خودش قضاوت کنه که چه بر سر مورسو باید میومد. اینجوری اگر ما هم موافق اعدامش باشیم درست مثل قاضی و بازپرس و بقیه مردم خواهیم شد و مورسو برای ما بیگانه تر میشه ولی بر عکسش هم می تونه صادق باشه. 
سوال اصلی به نظرم این نیست که آیا مورسو اعدام شد یا خیر؟ بلکه سوال اصلی اینجاست که آیا «باید» اعدام می شد یا خیر؟
در ضمن این جملات پایان داستان بیگانه رو لو داده و &lt;/strong&gt;از این بابت متاسفم</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>بعد از کلی تحقیقات! و سرچ در مورد بیگانه ی کامو به اینجا رسیدم. و به گمانم از تمام نوشته هایی که در مورد بیگانه خواندم این یکی که نوشته بودید دوست داشتنی تر بود. گرچه بیگانه ای که من خواندم با ترجمه ی آل احمد و حیدر زاده بود و قطعا ترجمه ی خانم گلستان باید جذاب تر باشد. جایی نوشته بودید بخش دوم داستان تا لحظاتی پیش از اعدام ادامه پیدا میکند. من خیلی در مورد بیگانه تفکر کردم! و نمیدانم چرا این طور به نظرم رسید که نهایتا مرسو اعدام نشده است! احمقانه ست اما چیزی بود که خب به ذهنم رسید. یک سوال باز هم احمقانه دارم. اگر این طور که گفته بودید - و همین طور است مثل اینکه - آخر بخش دوم لحظه های قبل از اعدام را توصیف میکرد چرا در دو سه جمله ی آخر همه ی فعلها ماضی بعید بودند؟! شرمنده ام!<br />
<strong><br />
اردشیر:<br />
<em>< <<هشدار: محتوای نوشته زیر ممکن است بخشی از داستان بیگانه، نوشته آلبر کامو را لو بدهد>>></em><br />
همه راه ها در مورد آلبر کامو به اینجا ختم میشه ((:<br />
من مدتی هست که تهران نیستم و دسترسی به کتاب بیگانه ام ندارم. چیزایی که گفتی تحریکم کرد که برم و یکبار دیگه خط های آخر داستان رو بخونم ولی برای اینکار باید تا یازده تیر ماه صبر کنم. اما چیزی که هست من فکر می کنم کامو به طرز هوشمندانه ای داستان رو با اعدام مورسو تموم نکرده تا همین حس دوگانگی و حدس و گمان پیش بیاد و خواننده رو مجبور کنه تا خودش قضاوت کنه که چه بر سر مورسو باید میومد. اینجوری اگر ما هم موافق اعدامش باشیم درست مثل قاضی و بازپرس و بقیه مردم خواهیم شد و مورسو برای ما بیگانه تر میشه ولی بر عکسش هم می تونه صادق باشه.<br />
سوال اصلی به نظرم این نیست که آیا مورسو اعدام شد یا خیر؟ بلکه سوال اصلی اینجاست که آیا «باید» اعدام می شد یا خیر؟<br />
در ضمن این جملات پایان داستان بیگانه رو لو داده و </strong>از این بابت متاسفم</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: مهشاد</title>
		<link>http://www.3pand.com/1387/03/26/post_212.html#comment-570</link>
		<dc:creator>مهشاد</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 30 Nov 1999 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.3pand.com/1387/03/26/post_212.html#comment-570</guid>
		<description>خیام شعرهایش حقیقتا عجیب است. گاهی انقدر ساده که به درستی درک نمیشود.... این یکی را شدید دوست دارم: قومی متفکرند اندر ره دین / قومی به گمان فتاده در راه یقین / میترسم از آنکه بانگ آید روزی / که ای بیخبران راه نه ان است و نه این</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خیام شعرهایش حقیقتا عجیب است. گاهی انقدر ساده که به درستی درک نمیشود&#8230;. این یکی را شدید دوست دارم: قومی متفکرند اندر ره دین / قومی به گمان فتاده در راه یقین / میترسم از آنکه بانگ آید روزی / که ای بیخبران راه نه ان است و نه این</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: nima</title>
		<link>http://www.3pand.com/1387/03/26/post_212.html#comment-569</link>
		<dc:creator>nima</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 30 Nov 1999 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.3pand.com/1387/03/26/post_212.html#comment-569</guid>
		<description>جناب اردشیر من! اصل اون شعری که نوشته اینه:
چون عهده نمی شود کسی فردا را / حالی خوش دار این دل پر سودا را 
می نوش بماهتاب ای ماه که          / ماه بسیار بتابد و نیابد ما را

اگه دقت کنی می بینی که این خیلی قشنگ تره پس حتما همین درسته(رباعیات خیام -به تصحیح اسمعیل شاهرودی چاپ 1368)
دوما حضرت خیام فرمودند:
در دایره ای کامدن ورفتن ماست / او را نه هدایت نه نهایت پیداست
کس می نزند دمی در این معنی راست/ کاین آمدن از کجا و رفتن به کجاست</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>جناب اردشیر من! اصل اون شعری که نوشته اینه:<br />
چون عهده نمی شود کسی فردا را / حالی خوش دار این دل پر سودا را<br />
می نوش بماهتاب ای ماه که          / ماه بسیار بتابد و نیابد ما را</p>
<p>اگه دقت کنی می بینی که این خیلی قشنگ تره پس حتما همین درسته(رباعیات خیام -به تصحیح اسمعیل شاهرودی چاپ ۱۳۶۸)<br />
دوما حضرت خیام فرمودند:<br />
در دایره ای کامدن ورفتن ماست / او را نه هدایت نه نهایت پیداست<br />
کس می نزند دمی در این معنی راست/ کاین آمدن از کجا و رفتن به کجاست</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: touraj</title>
		<link>http://www.3pand.com/1387/03/26/post_212.html#comment-568</link>
		<dc:creator>touraj</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 30 Nov 1999 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.3pand.com/1387/03/26/post_212.html#comment-568</guid>
		<description>اردشیر عزیزم
 خو شحال شد م که این تحلیل تو از خیام را خو اندم دقیقا حال را باید در یافت و به قو ل اشو " گذشته حتی ار زش بخاطر سپر دن هم ندارد"</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اردشیر عزیزم<br />
 خو شحال شد م که این تحلیل تو از خیام را خو اندم دقیقا حال را باید در یافت و به قو ل اشو &#8221; گذشته حتی ار زش بخاطر سپر دن هم ندارد&#8221;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>
