<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:itunes="http://www.itunes.com/dtds/podcast-1.0.dtd"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها برای: عشق است و بس</title>
	<atom:link href="http://www.3pand.com/1387/02/29/post_202.html/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.3pand.com/1387/02/29/post_202.html</link>
	<description>یادداشت های اردشیر طیبی</description>
	<lastBuildDate>Thu, 04 Mar 2010 11:07:33 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.8.6</generator>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
		<item>
		<title>با: roya</title>
		<link>http://www.3pand.com/1387/02/29/post_202.html/comment-page-1#comment-548</link>
		<dc:creator>roya</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.3pand.com/1387/02/29/post_202.html#comment-548</guid>
		<description>یکم بار که عاشق شد، قلبش کبوتر بود و تن اش از گل سرخ. اما عشق، آن صیاد است که کبوتران را پر می دهد. و آن باغبان است که گل های سرخ را پرپر می کند. پس کبوترش را پراند و گل سرخ اش را پرپر کرد. 

دوم بار که عاشق شد، قلبش آهو بود و تن اش از ترمه و ترنم. اما عشق، آن پلنگ است که ناز آهوان و مشک آهوان نرمش نمی کند، پس آهویش را درید و تن اش را به توفان خود تکه تکه کرد؛ که عشق توفان است و نه ترمه می ماند و نه ترنم.

سوم بار که عاشق شد، قلبش عقاب بود و تن اش از تنه سرو. اما عشق، آن آسمان است که عقابان را می بلعد و آن مرگ است که تن هر سروی را تابوت می کند.
پس عقابش در آسمان گم شد و تن اش تابوتی روان بر رود عشق.

و چهارم بار و پنجم بار و ششم بار و هزار بار.
هزار و یکم بار که عاشق شد، قلبش اسبی بود از پولاد و آتش و خون و تن اش از سنگ و غیرت و استخوان.
و عشق آمد در هیئت سواری با سپری و سلاحی بر قلبش نشست و عنانش را کشید، آنچنانکه قلبش از جا کنده شد.
سوار گفت: از این پس زندگی، میدان است و حریف، خداوند. پس قلبت را بیاموز که: عشق کار نازکان نرم نیست / عشق کار پهلوان است، ای پسر* 

آنگاه تازیانه ای بر سمند قلبش زد و تاخت. و آن روز، روز نخست عاشقی بود.

عشق کار پهلوان است، ای پسر

&lt;strong&gt;اردشیر:
مرسی رویا جان. فوق العاده زیبا بود. نمی توانم حس خوشایندم را توصیف کن&lt;/strong&gt;م</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>یکم بار که عاشق شد، قلبش کبوتر بود و تن اش از گل سرخ. اما عشق، آن صیاد است که کبوتران را پر می دهد. و آن باغبان است که گل های سرخ را پرپر می کند. پس کبوترش را پراند و گل سرخ اش را پرپر کرد. </p>
<p>دوم بار که عاشق شد، قلبش آهو بود و تن اش از ترمه و ترنم. اما عشق، آن پلنگ است که ناز آهوان و مشک آهوان نرمش نمی کند، پس آهویش را درید و تن اش را به توفان خود تکه تکه کرد؛ که عشق توفان است و نه ترمه می ماند و نه ترنم.</p>
<p>سوم بار که عاشق شد، قلبش عقاب بود و تن اش از تنه سرو. اما عشق، آن آسمان است که عقابان را می بلعد و آن مرگ است که تن هر سروی را تابوت می کند.<br />
پس عقابش در آسمان گم شد و تن اش تابوتی روان بر رود عشق.</p>
<p>و چهارم بار و پنجم بار و ششم بار و هزار بار.<br />
هزار و یکم بار که عاشق شد، قلبش اسبی بود از پولاد و آتش و خون و تن اش از سنگ و غیرت و استخوان.<br />
و عشق آمد در هیئت سواری با سپری و سلاحی بر قلبش نشست و عنانش را کشید، آنچنانکه قلبش از جا کنده شد.<br />
سوار گفت: از این پس زندگی، میدان است و حریف، خداوند. پس قلبت را بیاموز که: عشق کار نازکان نرم نیست / عشق کار پهلوان است، ای پسر* </p>
<p>آنگاه تازیانه ای بر سمند قلبش زد و تاخت. و آن روز، روز نخست عاشقی بود.</p>
<p>عشق کار پهلوان است، ای پسر</p>
<p><strong>اردشیر:<br />
مرسی رویا جان. فوق العاده زیبا بود. نمی توانم حس خوشایندم را توصیف کن</strong>م</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: omid</title>
		<link>http://www.3pand.com/1387/02/29/post_202.html/comment-page-1#comment-547</link>
		<dc:creator>omid</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.3pand.com/1387/02/29/post_202.html#comment-547</guid>
		<description>man azat mamnoonam ke be stadium rafty va jaye mano khaali kardi...mamnoon</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>man azat mamnoonam ke be stadium rafty va jaye mano khaali kardi&#8230;mamnoon</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: تورج</title>
		<link>http://www.3pand.com/1387/02/29/post_202.html/comment-page-1#comment-546</link>
		<dc:creator>تورج</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.3pand.com/1387/02/29/post_202.html#comment-546</guid>
		<description>عشق بازی کار بازی نیست ای دل سر بباز
 و ر نه گوی عشق نتو ان ز د به چو گان هوس
 ار دشیر عزیزم
 پسر عاشق من
تو پ عشق بو د که تو ر در و از ه را در دقیقه 95.55  بو سه ز د</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>عشق بازی کار بازی نیست ای دل سر بباز<br />
 و ر نه گوی عشق نتو ان ز د به چو گان هوس<br />
 ار دشیر عزیزم<br />
 پسر عاشق من<br />
تو پ عشق بو د که تو ر در و از ه را در دقیقه ۹۵/۵۵  بو سه ز د</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>
