رویای آریایی

attention

my last yahoo id (viva_barca0o0) has just been hacked

the new one is: ardeshiir1899 you can add me and keep in touch if you'd like to

many thanks

ardeshir

Portfolio

بلاگ رول

آرشیو

Feed

اطلاعات

معجزه رخ می دهد…

چهارشنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۸۷

سلام نازگل

امروز زد به سرم و روی عشقت قمار کردم. البته تصمیمش را از دیشب گرفته بودم و در نوشته قبلی هم توضیح داده ام. فکر کنم مطلب قبلی را خوانده ای، چون همان موقع که نوشتمش آنلاین بودی و لینک را برایت فرستادم. 

من از اول هم مطمئن بودم که عشق معجزه می کند. ولی می خواستم عشقم را به آزمون بکشم و به خودم می گفتم اگر عشق من به تو یک عشق بزرگ و واقعی باشد قطعا معجزه باید بکند. الان که بهش فکر می کنم می بینم عجب قمار ترسناکی کردم، اگر معجزه رخ نمی داد من چگونه بعد از امروز زندگی می کردم؟ ولی به جان خودت از اول هم به عشقم مطمئن بودم و می دانستم اگر تمام عشقی که به تو دارم را با کائنات به اشتراک بگذارم همان نتیجه ای را که دلم می خواهد می گیرم و حتی یک دقیقه هم شک نکردم. ولی الان که معجزه را دیده ام به خودم می گویم عجب دیوانه ای هستم ها!

آره نازنینم، امروز رفتم استادیوم آزادی و همه عشقم را منتقل کردم به بازیکنان پرسپولیس که این فصل خیلی مظلوم بوده اند و خیلی ها سعی کرده اند تا به ناحق او را از معشوقش دور کنند و حتی شش امتیاز از مجموع امتیازاتی که این تیم با سختی بدست آورده را از او گرفته اند. پرسپولیس بعد از کم شدن این شش امتیاز فقط و فقط به یک معجزه احتیاج دارد که بتواند باز هم قهرمانی را از آن خود بکند. همین مساله بود که باعث شد عشقت و قلبی که متعلق به تو است را بردارم و به استادیوم آزادی بروم تا معجزه را از نزدیک ببینم. می دانی نازگل، می گویند انسان های معدودی این شانس را در طول زندگیشان داشته اند که معجزه را با چشم های خودشان تماشا کنند. من یکی از همان انسان های معدود هستم و همه این را مدیون تو و عشقی که به من هدیه داده ای هستم.

یک کار دیگر هم کردم تا خیالم از همه بابت مطمئن باشد، می دانی چه کار؟ رفتم و درست در جایی از استادیوم نشستم که رو به غرب، در واقع رو به جایی که تو در آن حضور داشتی، باشد. نمی خواستم وقتی معجزه رخ داد پشتم به تو باشد.

گل اول بازی را که پرسپولیس زد  من دست هایم را مشت کردم و به آسمان پریدم و چشمانم را به آسمان دوختم و چهره زیبایت را در میان ابر ها دیدم. چند دقیقه مانده به پایان نیمه اول تیم حریف موفق شد یک گل وارد دروازه تیم پرسپولیس بکند و بازی در پایان نیمه اول مساوی تمام شد. بازی یک-یک بود و چهل و پنج دقیقه به پایان بازی مانده بود و من ذره ای شک نداشتم و وقتی بازیکنان پرسپولیس به زمین آمدند روی تک تک آنها تمرکز کردم و سعی کردم عشقی که به تو دارم را به آنها بتابانم. باز هم برای اینکه قمار سنگین تری کرده باشم روی یک بازیکن پرسپولیس به اسم پژمان نوری که فکر کنم در این فصل اصلا گل نزده بود بیشتر تمرکز کردم و سعی کردم او را وسیله معجزه بکنم. نیمه دوم شروع شد و پرسپولیس دیوانه وار حمله می کرد. حریف هم تیم ضعیفی نبود و شانس زیادی برای قهرمانی داشت ولی در نیمه دوم هیچ حرفی برای گفتن نداشت و اسیر حملات دیوانه وار و عاشقانه پرسپولیس شده بود. گل دوم را پرسپولیس دقیقه شصت به ثمر رساند و دقایقی بعد هم گل سوم به ثمر رسید، معجزه در حال وقوع بود ولی هنوز تکمیل نشده بود. شاید باورت نشود ولی پرسپولیس در هفته های اخیر هر وقت یک گل زده عقب کشیده و سعی کرده تا دفاع کند ولی در بازی امروز انگار سیر نمی شدند و حتی بعد از زدن گل سوم هم حملات دیوانه وارشان را ادامه می دادند و صد هزار نفر تماشاگر هم بدون وقفه این تیم را تشویق می کردند، انگار همه می خواستند معجزه را تکمیل کنند.

…و بالاخره آخرین نمای این معجزه تمام عیار رخ داد و پژمان نوری هم موفق شد که گل بزند و نتیجه را چهار بر یک بکند. راستش را بخواهی اشک از چشمانم سرازیر شد. معجزه جلوی چشمانم رخ داده بود و نتوانستم خودم را نگه دارم. یک هوادار پرسپولیس که روی صندلی جلویی من نشسته بود همچنان که بالا و پایین می پرید من را در آغوش کشید و دو تایی خوشحالی کردیم و وقتی آغوشش را باز کرد دیدم چشمان او هم خیس شده، چند ثانیه نگاهم کرد و زد زیر خنده و دو تایی، دو تایی که نه! صد هزار تایی، به جیغ کشیدن ادامه دادیم.

در تمام نود دقیقه، مثل باقی دقایقی که در این چند ماه پشت سر گذاشته ام، تنها تو در فکرم بودی. تو و عشقی که به تو دارم در این قمار زندگی برگ برنده من است. تا امروز من احساس قمار بازی را داشتم که یک ورق در دستانش قرار دارد و نمی داند این ورق چه خالی است. اما امروز و در یک زمین ورزشی که شاید در ظاهر چندان جای عاشقانه ای به نظر نیاید، این ورق را برگرداندم و دیدم که «آس دل» است. 

آه باز هم مخاطبم تو شدی و اصلا حواسم نیست که چقدر دارم حرف می زنم. فکر کنم اگر رهایش بکنم همینطور قلمم سر بخورد و تا اذان صبح فردا یک ریز بنویسم برایت. رکورد صحبت کردن تلفن در جهان که دربست در اختیار من و توست و عمرا هیچ کس حتی نمی تواند نزدیک به رکورد ما بشود، کاملا این توانایی را در خودم می بینم که درباره تو و برای تو ساعت ها بنویسم و رکورد نوشتن متوالی را نیز از آن خودم بکنم! گفتنی ها بسیار است، باشد در یک فرصت دیگر…

می دوستمت

اردشیرِ تو 

 

تبلیغات

تقویم

اردیبهشت ۱۳۸۷
ش ی د س چ پ ج
« فروردین   خرداد »
 ۱۲۳۴۵۶
۷۸۹۱۰۱۱۱۲۱۳
۱۴۱۵۱۶۱۷۱۸۱۹۲۰
۲۱۲۲۲۳۲۴۲۵۲۶۲۷
۲۸۲۹۳۰۳۱  

دسته بندی ها

Spam Blocked

Sky3c sponsored by Seven Jeans Sale