قصه مردی که نخواست عاشق باشد…

روزی که از پاریس چمدان هایش را جمع کرد و عازم بارسلونا شد را همه هواداران بارسا به یاد دارند، پسر جوان و سبزه رویی که انگار خداوند او را با لبخندی همیشگی خلق کرده بود خیلی زود محبوب قلب های مردم کاتالونیا و تقریبا همه جهان شد. ابتدا او را با پله و مارادونا و زیدان مقایسه می کردند و می گفتند که می تواند روزی بهترین بازیکن جهان باشد، اما همه خیلی زود فهمیدند او از جنس دیگری است. او رونالدینیو بود، مردی مثل هیچ کس. ابر ستاره ای که حضورش مثل یک جواهر بر پیشانی تاج باشگاه بارسلونا بود و آنقدر عالی و خوب بازی را بلد بود که خیلی زود مارادونا و پله به کناری گذاشته شدند و او لقب "بهترین بازیکن تمام دوران" را به خود اختصاص داد.
با حضور او بود که بارسا توانست سالها ناکامی و سرخوردگی اش را جبران کند، با حضور او بود که بارسا توانست قهرمان دوباره لالیگا باشد و با حضور او بود که جام قهرمانی اروپا بر فراز کاتالونیا به پرواز درآمد. بله همه به یمن حضور رونالدینیو در زمین فوتبال بود ولی بعد از گذشت مدتی، رونی دیگر آن رونی سابق نبود، انگار که ناگهان زیر بار فشار توقعات کمرش خم شد و به سرعت نزول کرد. دیگر خبری از حرکات دلفریبش در زمین سبز فوتبال نبود و به جای آن، رونالدینیو بر روی بدن دختر خانم های زیبای اسپانیایی هنر نمایی می کرد. رونی دیگر لبخند هم نمی زند. او عشق واقعی را دید، آن را لمس کرد و بر آن بوسه زد ولی نخواست، نخواست که عاشق باشد و ترجیح داد با عشق های کوچک تر خود را سرگرم کند. او یک عشق بزرگ را، رهبری پر ابهت ترین تیم جهان را، فریاد ۹۸ هزار نفر تماشاگر در استادیوم نیوکمپ را دید، بویید و چشید، اما نخواست. او یک کوه پر ابهت بود که قدر خود را نمی دانست و دلش می خواست تپه ای حقیر در کنار یک رودخانه گل آلود باشد.
فصل اخیر لالیگا به زودی به پایان می رسد، رونالدینیو خیلی وقت است که برای بارسلونا بازی نکرده و از خبر ها اینطور بر می آید که آخر فصل بارسلونا را به مقصد میلان ترک خواهد کرد. یادش بخیر، یک روز و روزگاری حتی شایعه رفتن رونالدینیو اشک هواداران بارسلونا را در می آورد و او بود که مصرانه به همه هوادارانش اطمینان می داد و می گفت:«رونالدینیو همیشه در بارسلونا می ماند» و حالا هواداران بارسلونا به اخبار مذاکره او با میلان گوش می کنند و این جمله او را به خاطر می آورند و پیش خود می گویند:«آیا این همان رونالدینیوی ماست؟» و پاسخ قطعا یک نه بزرگ خواهد بود. رونی راست می گفت، او هرگز از بارسلونا نمی رفت، ولی مساله اینجاست که این بازیکنی که قرار است انتهای فصل بندر بارسلونا را ترک کند حتی ذره ای به عشق ابدی و جاویدان مردم کاتالونیا شباهت ندارد. او می رود ولی عشق مردم بارسلونا نمی میرد. شاید خاطرات زیبا، آن دریبل های دلفریب و گل های هیجان انگیز، آن دستمال های سفید که هواداران رقیب برای تحسین او در هوا چرخاندند و آن گل زیبا به چلسی و آن رقصیدن ها و شادی های پس از گل تنها چیز هایی باشد که در ذهن عاشق پیشگان بارسلونایی باقی مانده باشد و گه گاهی قطره اشکی برای مردی که نخواست عاشق باشد از چشم هایمان سرازیر شود. ولی دست آخر اشک ها پاک می شوند و امید در چشم ها برق خواهد زد. رونالدینیو می رود ولی این عشق و امید است که زنده می ماند.






