آه زمین؛ اگر فراموشت کنم
اگر زمین نبود، کجا نفس می کشیدیم؟
اگر زمین نبود کجا عشق بازی می کردیم؟
اگر زمین نبود، کجا تو را می دیدم؟
اگر زمین نبود کجا دست های لطیفت را می فشردم؟
اگر زمین نبود عاشقی هم نبود.
اگر زمین نبود، من نبودم، تو هم نبودی.
سرگرم کار های خودمان هستیم و روز به روز زمین گرم و گرم تر می شود و با سرعت به سمت نابودی پیش می رود. هیچ خیانتی از این بزرگتر نیست که چشممان را به زیر پا هایمان نیندازیم و به فرصت عاشقی که زمین به ما هدیه داده بی توجهی کنیم. زمین گرمش است، زمین کلافه از این همه نامهربانی است. زمین ماوای همه شادی و ها و غم هایمان است. من و تو برای زمین چه کرده ایم؟ کمترین کار این است که آلوده اش نکنیم، اگر جلوی گرم شدنش را نمی توانیم بگیریم، حداقل به ان شتاب هم ندهیم. سوخت مناسب استفاده کنیم، هوایش را داشته باشیم تا بعد از ما هم بماند و پناهگاه عاشقان دیگر باشد.
پی نوشت: امروز، ۲۲ آوریل، روز جهانی زمین است. از همه دوستانم دعوت می کنم چند خطی راجع به زمین بنویسند.
*عنوان مطلب برگرفته از داستانی کوتاه اثر آرتور سی.کلارک است






