یک بادام خوشمزه
کاسه آجیل را زیر و رو می کنم. یک بادام را از صبح نشان کرده بودم که بخورم ولی نیست. با انگشتانم آجیل را به هم میریزم ولی نیست. همینجا بود خودم دیده بودمش اما حالا نیست. بی خیالش می شوم و به کارم می رسم. کم کم فراموشش می کنم ولی درست همان لحظه که کاملا از یادم رفته بود چشمم به کاسه می افتد و بادام درشت و خوشمزه را که چند دقیقه ای دنبالش می گشتم و نمی یافتم را در ظرف می بینم.
عجیب است که این همه گشتم و پیدا نکردمش و درست وقتی نگشتم پیدایش کردم. یاد گرفتم که برای یافتن بادام هندی در ظرف کوچک آجیل نوروزی، لازم نیست با انگشتت آجیل ها را زیر و رو کنی، فقط کافی است که رهایش کنی. خودش سر و کله اش پیدا می شود.
پست شده توسط اردشیر طیبی |







هر وقت دنبال چیزی می گردی همبنه…..پیدا تمی شه…
سه شنبه ۶ فروردین ۱۳۸۷ | #
یادته ار دشیر پسر همیشه گفته ام جاری باش
جاری حتی بر ای یافتن یک بادام هندی اگر قرار باشد بادام باشد خواهد بود
جمعه ۹ فروردین ۱۳۸۷ | #
بشنو این نکته که خود را زغم آزاده کنی خون خوری گر طلب روزی ننهاده کنی
رهاش کن، بهت می رسه اگه اون توی سرنوشتت باشه، حتی اگه ۱۰ سال بعد بشه و تو توی آفریقا باشی و اون توی آمریکا
یکشنبه ۱۱ فروردین ۱۳۸۷ | #