یک بادام خوشمزه
کاسه آجیل را زیر و رو می کنم. یک بادام را از صبح نشان کرده بودم که بخورم ولی نیست. با انگشتانم آجیل را به هم میریزم ولی نیست. همینجا بود خودم دیده بودمش اما حالا نیست. بی خیالش می شوم و به کارم می رسم. کم کم فراموشش می کنم ولی درست همان لحظه که کاملا از یادم رفته بود چشمم به کاسه می افتد و بادام درشت و خوشمزه را که چند دقیقه ای دنبالش می گشتم و نمی یافتم را در ظرف می بینم.
عجیب است که این همه گشتم و پیدا نکردمش و درست وقتی نگشتم پیدایش کردم. یاد گرفتم که برای یافتن بادام هندی در ظرف کوچک آجیل نوروزی، لازم نیست با انگشتت آجیل ها را زیر و رو کنی، فقط کافی است که رهایش کنی. خودش سر و کله اش پیدا می شود.
پست شده توسط اردشیر طیبی |
نظر ها (۳)






