یک بازی دو سر برد
راستش هیجان زده می شوم وقتی که می شنوم که می گویی از صحبت کردن با من "نفع" می بری و حقیقتا یخ می کنم وقتی فکر می کنی که این نفع یک طرفه است و گمان می کنی که من ضرر می کنم و آتشم شعله ور تر می شنود وقتی که می بینم از اینکه گمان می کنی من بازنده هستم اندوهگین می شوی؛ اینگونه ناخواسته تفاوت بزرگت را با این جماعت منفعت طلب و فرو مایه برایم عریان می کنی و سرشار از لذت می شوم از داشتن دوستی مثل تو و فخر می فروشم به کسانی که چون تویی را ندارند!
نه ناز گل من، این بازی که ما می کنیم بازنده ندارد و هر دو طرف چه بخواهند و چه نخواهند، چه بفهمند و چه نفهمند، برده اند. مگر می شود در این دریای خروشان و بی ساحل عشق تو غوطه خورد و باز هم گله کرد و از شکست صحبت کرد؟ مگر می شود در مقابل این همه احساس زیبا که با صدای آهنگینت و گاه با سکوت دلفریبت وجودم را سرشار می کند نشست و به قول تو "نفعی" نبرد؟
نه نازنین، قاعده این بازی با سایر بازی های دنیا فرق می کند. کسی در انتهای این راه نمی بازد و هر دو قهرمان آن خواهیم بود…تا ابد.
پست شده توسط اردشیر طیبی |
نظر ها (۱)






