حقیقت عشق
بعضی آدم ها فکر می کنند که هر وابستگی شدیدی عشق است! مشکل از اینجاست که یک خط بسیار نازک، حتی نازک تر از یک تار مو، بین عشق و برخی احساسات وجود دارد. البته تفاوت در دو سوی این تار موی باریک بسیار است. اما این نزدیکی باعث شده تا بعضی ها به نام عشق هر کاری که می خواهند بکنند و اسم خودشان را عاشق و دلباخته و چه و چه بگذارند.
می خواهم چند تا از این احساس های خطرناک که گاهی با عشق اشتباه گرفته می شوند را اینجا بنویسم:
1-به نظرم اولین و خطرناک ترینش احساس مالکیت است. آدم ها خودشان را مالک چیزی (یا حتی کسی) می دانند و اصلا تصور جدایی اش را هم نمی توانند بکنند. و به این خاطر که حتی تصور دوری آن شی یا شخص برایشان مشکل است، فکر می کنند که عاشقش هستند.
2-دومین مورد شهوت است. یک نفر، و تنها یک نفر، شما را ارضا می کند و این نیاز به حالت غیر طبیعی بزرگ می شود و این نیاز افراطی به عشق تعبیر می شود و طرف فکر می کند که عاشق شده است.
3- سومین مورد پرکردن خلا تنهایی است. چون حضور شخص دیگر باعث تامین امنیت و ارضای روانی شما می شود، لزوما عاشق ان فرد نیستید. اسم این حس هرچیزی می تواند باشد به جز عشق
من سه مورد را گفتم ولی احساسات بسیاری هستند که به سادگی انسان را گرفتار می کنند و به عشق تعبیر می شوند. کمی دور برتان را نگاه کنید خواهید توانست لیست بلند بالایی از نیاز هایی که به عشق تعبیر می شوند را تهیه کنید.
ناخدا امروز مرا با اوشو آشنا کرد. اوشو در پاسخ به این سوال که نشانه های عاشق بودن چیست؟ جواب می دهد:
"سه تاست و اولی اغنای محض است! یعنی به هیچ چیز دیگری نیاز نیست. دوم اینکه آینده وجود ندارد، همین لحظه عشق ابدیت دارد، نه لحظه بعد، نه فردا و نه آینده! سومین نشانه این است که "وجودت از میان بر می خیزد. دیگر وجود نداری، اگر داشته باشی معنی اش این است که هنوز وارد معبد عشق نشده ای
مورد اولی که آشو می گوید را من حتی در نیاز جنسی هم تجربه کرده ام. عشق همه نیاز ها را سیراب می کند، از سکس گرفته تا گرسنگی و حتی تشنگی (اگر درکش سخت است، شخصا توضیح بیشتر بخواهید)
دومی هم تاکیدی بر جمله "اگر عشق همان عشق باشد، زمان مقوله ای بی معنیست" هست و عشق واقعی حتی بعد از بیست و یک سال هم انسان را هیجان زده می کند، مگر نه ناخدا؟
مورد سوم را هم سعدی بسیار بسیار زیبا توضیح می دهد:
که گفت من خبری دارم از حقیقت عشق / دروغ گفت گر از خویشتن خبر دارد
تنها با همین معیار هاست که عشق از تمام احساسات دیگر جدا می شود و رنگ و جلای بزرگی و عظمت می گیرد. عشق همین است و جز این نیست، اشتباهاتمان را به پای عشق ننویسیم و به این راحتی لجن مالش نکنیم. همین!
