گاهی اوقات…
بهمن ۱۷م, ۱۳۸۶
گاهی اوقات آدم ها با سر میرن تو دیوار
مهم این نیست که توی کدوم دیوار میری!
مهم اینه که دیوار رو خودت انتخاب کرده باشی
مثل اون سکانس از فیلم انجمن شاعران مرده
که ناکس میره سر کلاس برای معشوقش، کریس، شعر می خونه جلوی همه
ما واکنش دختره رو نمی بینیم
حتی نمی فهمیم که ناکس آخرش چیکار می کنه تو اون کلاس
ولی ما سکانس بعدی رو می بینیم
که دوستای ناکس ازش می پرسن که: تونستی شعر رو براش بخونی؟
ناکس جواب میده آره
بعد دوباره بچه ها ازش می پرسن: خوب اون چی گفت؟
ناکس جواب میده: مهم نیست اون چه عکس العملی داشت! مهم اینه که من شعرم رو خوندم!
نوشته شده در دسته ي: روزنوشت
یک دیدگاه
1. تورج | بهمن ۱۷م, ۱۳۸۶ at ۱:۴۳ ب.ظ
اردشیر عزیزم گاهی او قات دیوار مهم نیست خو ر دن به دیوار هم مهم نیست یا این که بخاطرش بپری وسط ز مستو ن توی در یاچه یا این که شب های ز مستانی توی کو چه ز یر بر ف به عشق رو شن شدن چراغ اتاقش یخ بزنی بدو ن آن که بداند مهم این است که خو د ت بر ای او خو استی این کار را بکنی حالا اوچه گفت به قول آن ناکس مهم نیست
دیدگاهی بنویسید
میتوانید این برچسبها را به کار ببرید:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>
Trackback this post | Subscribe to the comments via RSS Feed