Wordpress Themes

راه عشق

یک دفعه ظاهر می شود و همه چیز را زیر و زبر می کند. آن هم درست در لحظاتی که بیشترین نیاز را به او داری…
 
دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت
آمدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگو
 
گفت که دارم می ترکم از دوری تو، صادقانه گفتم که من نیز هم!
گفت ولی احساس خطر می کنم، گفتم:
 
شیر در بادیه عشق تو روباه شود
آه از این راه که در وی خطری نیست که نیست
 
سکوت کرد. داشت به چیزی فکر می کرد، از سر شب که اتفاقی هر دو برای فال یک نیت مشترک کرده بودیم، ذهن هر دویمان رو شده بود. برای همین عجیب نبود که می دانستم دارد به چه فکر می کند. به میان افکارش دویدم و گفتم:
 
در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن
شرط اول قدم آن است که مجنون باشی
 
دیر وقت شده بود… 
 
 

یک نظر برای “راه عشق”

  1. تورج گفته:

    سعدیا بر لب دریا در دانه کجا یابی
    در کام نهنگان رو گر می طلبی کامی
    آره داداش اردشیر بزن به دریا

محل نوشتن نظرات