دانشگاه در محاصره برف!

"یک هفته است اومدم قزوین دارم درس می خونم برای امتحان، روز امتحان بهمون خبر دادند که دانشگاه تعطیله!" این رو علی، دانشجوی کامپیوتر، می گه و سینا بهش اضافه می کنه:"حداقل یک اطلاع رسانی درست و حسابی هم نمی کنند که آدم تکلیف خودش رو بدونه! ما تا جلوی در دانشگاه هم رفتیم ولی هیچ کس به جز مسئولین حراست تو دانشگاه نبود. تازه اونها هم از تعطیلی خبر نداشتند و می گفتند امروز تعطیله از فردا هم خبر نداریم!"
بچه هایی که تو شهرستان ها درس می خونن و خونه دانشجویی دارند به جز دردسر رفت و آمد تو این هوای برفی مشکلات دیگه ای رو هم تجربه می کنند. فرشاد در حالی که داشت برف رو تو «قوری» فرو می کرد تا بتونه چایی درست کنه گفت:"فشار گاز کمه و شومینه رو نمیشه زیاد کرد، هر لحظه هم ممکنه همین گاز نصفه و نیمه هم قطع بشه! از طرف دیگه از بس هوا سرده آب توی لوله ها یخ زده و الان دو سه روزه که آب هم نداریم و با آب کردن برف ها داریم زندگی می کنیم!" هرچند بچه ها از این وضعیت ناراضی بودند اما علی می گه:"این وضعیت سخت هم تجربه خوبیه برامون تا یاد بگیریم این جور موقع ها باید چیکار کنیم و هم باعث شده بیشتر همدیگه رو دوست داشته باشیم، به خصوص وقتی مجبور میشیم از شدت سرما تو یه اتاق ۹ متری چهار نفره بخوابیم و…"
این گزارش امشب در برنامه زیگ زاگ از بخش فارسی رادیو بی بی سی پخش خواهد شد.
۲۰ دی ۸۶ @ ۷:۰۵ ب.ظ
کاش خو نتو ن هم مثل دلاتو ن گر م بشه
۲۱ دی ۸۶ @ ۷:۲۰ ب.ظ
درووووووووود…
نه به اون شوریه شور نه به این بی نمکی…
نه به شما که براتون انقدر از اسمون برف باریده که نمیتونید کارهای روزمرگیتون رو انجام بدین نه به ما که اسمونمون خشک شده… خیلی بی سابقه بوده که اینجا برف نیاددد…(منم برف میخوام م م م )…
بعضی از حرفات خوب بود و من باهاش موافق. بعضی از اقایون رو یا دانشگاه میسازه و دوری از خونواده و اینجور مسائل یا سربازی…
خوشحالم که به درک این موقعیت رسیدین… اگرم نمیرسیدین اشکال نداشت چون تو نیازی نداری و خودت ماشالله اخرشی…
راستی این شالگردنه من اینجا چیکار میکنه؟؟؟ خجالت نمیکشی؟؟؟(حالا چون هوا سرد بود چیزی نگفتم)…(^_^)…
روزهات برفی و شکلاتی…
موفق باشی و پایدار… بدرووووووووووود…