سعدی عاشق، سعدی ناصح
برای مدتی بسیار طولانی سعدی را شاعری می دانستم که کاری جز نصیحت کردن بلد نبوده و طبیعتا نصایحش حرص من را هم در می آورد! برای همین زیاد در اشعار سعدی کنکاش نمی کردم، چون یکی دو شعرش حسابی جلوی چشمم را گرفته ود و نمی گذاشت استاد سخن و شیخ اجل را کشف کنم. یکی شعر معروف «میازار موری که دانه کش است» و دیگری شعر:«دوست دارم که همه عمر نصیحت گویم»
اما مدتی است که دریای بی کران غزلیات سعدی را کشف کرده ام و چنان حضی از شنا کردن در آن می برم که وصف شدنی نیست. انگار که شاعری تازه کشف کرده و حسابی هم از کشف خود خوشحالم!
اما دیروز تولد سعدی بود. سخن را کوتاه می کنم و شما را مهمان یک غزل ناب از این شاعر عاشق پیشه می کنم تا با هم تولد استاد عشق را جشن بگیریم:
هشیار کسی باید کز عشق بپرهیزد
وین طبع که من دارم با عقل نیامیزد
آن کس که دلی دارد آراسته معنی
گر هر دو جهان باشد در پای یکی ریزد
گر سیل عقاب آید شوریده نیندیشد
ور تیر بلا بارد دیوانه نپرهیز
آخر نه منم تنها در بادیه سودا
عشق لب شیرینت بس شور برانگیزد
بی بخت چه فن سازم تا برخورم از وصلت
بیمایه زبون باشد هر چند که بستیزد
فضلست اگرم خوانی عدلست اگرم رانی
قدر تو نداند آن کز زجر تو بگریزد
تا دل به تو پیوستم راه همه دربستم
جایی که تو بنشینی بس فتنه که برخیزد
سعدی نظر از رویت کوته نکند هرگز
ور روی بگردانی در دامنت آویزد
پست شده توسط اردشیر طیبی |
نظر ها (۲)






