رویای آریایی

Portfolio

بلاگ رول

آرشیو

Feed

اطلاعات

پیامک های اشتباهی و چیزای دیگه

شنبه ۱۲ آبان ۱۳۸۶
 
از بس که تنبل شدم حالم داره از خودم به هم می خوره. هزار تا کار نکرده دارم و شونصد هزار تا هم طرح و ایده دور سرم داره می چرخه. شدم مثل کسی که با چکش کوبیدن تو مغزش و با اینکه می دونم چه کاری درسته و چه کاری غلط، ولی کار غلطه رو انجام میدم!
 
از یکشنبه صبح تا غروب چهارشنبه خیر سرم میرم دانشگاه، آخر هفته ها رو هم احمقانه طی می کنم و اصلا ازش لذت نمی برم. حالا بماند که این هفته (اوه اوه الان ساعت ۱ بامداد شنبه است، دیگه باید گفت هفته گذشته) خیلی حال داد. اثراتش رو هنوز توی کله ام حس می کنم و فکر کنم توی چیزی که می نویسم هم معلوم باشه، بعدا باید این چیزایی که می نویسم رو دوباره بخونم و ویرایش کنم، فعلا که هر چی از ذهنم میاد بیرون رو دارم تایپ می کنم، هیچ کنترلی هم روی اعمالم ندارم! همین الان خر شدم به یه دختره اس ام اس دادم، ده بار از من پرسید:" مطمئنی اس ام اس رو اشتباهی برای من نفرستادی؟!" آخر سر هم وقتی دیگه ملتفتش کردم که اشتباه نزدم بهم گفت:" فقط هیز نبودی که اون هم شدی الحمدلله!"
چند دقیقه بعد فهمیدم حق با اون بود، واقعا اس ام اس رو اشتباه براش می فرستادم و می خواستم به یکی دیگه بدم…ولی دیگه کار از کار گذشته بود، نمی شد دیگه حالیش کنم سوء تفاهم بوده. البته قاطی نکرد، کلی هم حال کرد بد بخت! ولی همیشه اینجوری نمیشه، چند روز پیش دیدم یه اس ام اس برام اومد با اسم :"پروانه" هرچی فکر کردم یادم نیومد پروانه دیگه کیه. بعد از ده دقیقه فکر کردم شناختم کیه، بهش جواب دادم:"چطوری جِیــــــــگر!" دیگه بهم جوابی نداد. بعدش فهمیدم اشتباه گرفتم و یادم اومد پروانه کیه…دوست دختر رفیقم بود! حالا خر بیار و باقالی بار کن…
 
  می خواستم یه چیز دیگه بنویسم، نمی دونم چجوری کار به این اعتراف ها کشید. در حال حاضر این چیزایی که نوشتن به نظرم مشکلی نداره ولی الان هم خوابم میاد و هم سرم داغه. نمی دونم فردا وقتی این چیزا رو می خونم چه احساسی نسبت بهش خواهم داشت ولی یک چیزی رو خوب می دونم:
 
می خوردن و به گرد نیکوان گردیدن / به زانکه به زرق زاهدی ورزیدن
گر عاشق و مست دوزخی خواهد بود / پس روی بهشت کس نخواهد دیدن
 

۵ نظر »

  1. امید محدث گفت

    باز ابسولوت ؟ : دی
    کمربندم رو یادته ؟ :))
    جات خالی منم پریروز حالم اونجوری شد که با فربد رفته بودیم فرحزاد … مثه سگ هم خوردیم هم کشیدیم :دی …

    اردشیر:
    تو چطور روت میشه بیای اینجا بنویسی که با فربد رفتی فرحزاد و یه زنگ به من نزدی که من هم بیام؟! دعا کن به این زودی ها نبینمت وگرنه سرت رو می کوبم تو سر فربد

    شنبه ۱۲ آبان ۱۳۸۶ | #

  2. تورج گفت

    ار دشیر عزیزم حالت خو به ؟
    و اقعا عجیب نو شتی اما باید بگو یم اینها که تو نو شتی نه ر بطی به عاشقی دار د و نه مستی
    به قو ل مو لانا
    هر که از ظن خو د شد یار من
    از در و ن من جست احو ال من

    شنبه ۱۲ آبان ۱۳۸۶ | #

  3. داریوش کبیر گفت

    همین دیگه اونوقت میگن اردشیر سربه زیر و آقاس میدونم اینجوری نیست !

    شنبه ۱۲ آبان ۱۳۸۶ | #

  4. داریوش کبیر گفت

    حالا ناراحت نشو بیا :
    http://www.dariushkabir.com/ccount/click.php?id=۵۲۳

    شنبه ۱۲ آبان ۱۳۸۶ | #

  5. امید محدث گفت

    بابا اخرین باری که با هم رفتیم رو می گم …دیگه بعد از اون که فرحزاد نرفتیم …. اون روز یادت نیست تو نشستی پشت فرمون …من حالم بد بود … چقدر (*) شعر می گغتم …ای بابا ……..

    اردشیر:
    آها، خوب پس شانس آوردی

    شنبه ۱۲ آبان ۱۳۸۶ | #

نظر دهید

:mrgreen: :neutral: :twisted: :shock: :smile: :???: :cool: :evil: :grin: :oops: :razz: :roll: :wink: :cry: :eek: :lol: :mad: :sad:

RSS برای این نظر ها. | لینک دنبالک

 

تبلیغات

تقویم

آبان ۱۳۸۶
ش ی د س چ پ ج
« مهر   آذر »
 ۱۲۳۴
۵۶۷۸۹۱۰۱۱
۱۲۱۳۱۴۱۵۱۶۱۷۱۸
۱۹۲۰۲۱۲۲۲۳۲۴۲۵
۲۶۲۷۲۸۲۹۳۰  

دسته بندی ها

Spam Blocked

Sky3c sponsored by Seven Jeans Sale