Wordpress Themes

دعوی نبوت

 
شخصی دعوی نبوت می کرد، او را پیش خلیفه بردند. خلیفه از او پرسید که چه معجز داری؟ گفت معجزِ من آن است که این زمان هرچه در دل شما می گذرد مرا معلوم است. گفت در دل ما چه می گذرد؟ گفت در دل شما می گذرد که من دروغ می گویم.
 
عبید زاکانی 

Touraj Atef Vs. Rmoain Gary

 
مومو و الیناز

اوایل تابستان از دو دوست بسیار خوبم دو کتاب هدیه گرفتم که باعث بوجود آمدن درگیری جذابی در ذهن من شد. یکی «زندگی در پیش رو» نوشته رومن گاری بود که امید محدث به من داد و دیگری «دختری در قاب پنجره» تازه ترین داستان تورج عاطف بود که از خودش هدیه گرفتم.
ویژگی بارز و وجه تشابه این دو کتاب در این است که شخصیت اول هر کدامشان نوجوانی است که با اطرافیانش فرق دارد و به نوعی در جنگ با زندگی است.
نوجوان کتاب «زندگی در پیش رو» مومو (محمد) نام دارد که یک بچه باهوش و تیز بین است که همه چیز را در اطرافش با دقت می بیند و با همان دقت هم به ذهن می سپارد. مومو به همراه چندین بچه دیگر نزد یک پیرزن به نام مادام رزا زندگی می کند. مادام رزا مسئولیت مراقبت از چندین بچه حرام زاده (یا به قول مومو:«مادر جـ…») را بر عهده دارد. اما هر چند مومو با آن بچه ها زندگی می کند و بازی می کند اما با آنها یکی نمی شود. هم صحبت های او یک پیرمردِ مسلمانِ عاشق قرآن و ویکتور هوگو است و مادام رزای پیر و دردمند.
 
نوجوان کتاب «دختری در قاب پنجره» الیناز نام دارد. الیناز دختری است عاشق شعر و ادبیات و با یک جنگجویی خاص دختران شرقی. او در خانواده ای با عقاید سنتی زندگی می کند که شعر و شاعری برایشان فرقی با هرزگی ندارد. پدر و مادرش او را از ترس بد نامی مجبور به ازدواج می کنند و…
 
زندگی در پیش رو آغاز همزمان این دو کتاب من را مجبور به انتخاب و مقایسه می کرد. دلیلی نداشت که بخواهم عدالت را برقرار کنم و ترجیح دادم آرام آرام و با کشش داستان و میزان علاقه ام به شخصیت هایش پیش بروم. چند روز اول تقریبا مومو و الیناز شانه به شانه هم حرکت می کردند و به یک میزان دل من را برده بودند ولی بعد از نزدیک به یک هفته جادوی رومن گاری اثر خود را کرد. از اینجا به بعد قهرمانان ذهن من تغییر کردند و دیگر خبری از الیناز و مومو نبود. جای آن دو بچه سرسخت را دو مرد گرفته بودند؛ تورج عاطف و رومن گاری.
کتاب ها را می خواندم و در ذهن خودم تورج عاطف و رومن گاری را در حال مچ انداختن تصور می کردم (چه تصویر بدی برای دو اثر ادبی!) بعد از مدتی این رومن گاری بود که مچ تورج عاطف را به زمین نزدیک کرده بود. «زندگی در پیش رو» از دستم دور نمی شد و چند روزی بود که سراغ الیناز و قاب پنجره اش نرفته بودم. لحظه به لحظه هم به میزان علاقه ام به مومو اضافه می شد و کار به جایی رسید که دقیقا احساس می کردم این پسر بچه حرام زاده را خیلی دوست دارم.مومو به شدت پذیرفتنی بود و در هم و بر هم حرف زدن هایش من را به سر ذوق می آورد. 
 
نتیجه این شد که «دختری در قاب پنجره» را نا تمام رها کردم و ترجیح دادم اول «زندگی در پیش رو» را بخوانم. اما پایان داستان رومن گاری هیچ چیز خاصی برای من نداشت. باید بگویم که شنا کردن در دریای داستان «زندگی در پیش رو» بسیار لذت بخش تر از رسیدن به ساحل آن است. شاید بتوانم احساسم راجع به این کتاب را اینگونه بیان کنم: ای کاش هیچ وقت به پایان نمی رسید.
 
بعد از بستن کتاب «زندگی در پیش رو» سراغ ادامه داستان الیناز رفتم تا ببینم این نوجوان کله شق و پر شر و شور و عاشق پیشه چگونه از گردابی که در آن گرفتار شده بود نجات پیدا می کند.بعد از خواندن چند صفحه متوجه شدم که رومن گاری و داستانش شانس آورده اند که من ده صفحه زودتر تصمیم به بستن کتاب تورج عاطف گرفته بودم. ناگهان ضرب اهنگ قصه تند شد و هیجانش بالا رفت و ذکاوت تورج عاطف در سطر سطر داستان نمایان می شد و به میزان نیاز یک داستان در این سبک، هیجان تزریق شده بود.دختری در قاب پنجره زیرکانه ترین حرکت تورج عاطف هم پنهان کردن نام همسر الیناز در ازداواج دومش بود. هرچند که بعضی وقت ها این پنهان کاری به شدت مصنوعی می شد ولی تا آخرین صفحات کتاب غیر قابل پیش بینی و موثر بود. اینگونه بود که کم کم تورج عاطف توانسته بود در مچ اندازی ذهنی من با رومن گاری از زیر فشار او موفق بیرون بیاید و قبل از اینکه دستش به زمین برسد بازی را به حال تعادل برگرداند. اما هنوز نبرد نهایی مانده بود. رومن گاری در پایان داستان وا داده بود و این بهترین فرصت برای تورج عاطف بود که بتواند با یک پایان خوب مچ نویسنده فرانسوی را به زمین بکوبد.  
چند صفحه مانده به پایان داستان، راز کوچک کتاب بر ملا شد و پایان داستان فوق العاده عالی بود. اگر در «زندگی در پیش رو» رومن گاری فقط توانسته بود عرض داستان را بی نظیر بچیند و خواننده را عاشق مومو کند، تورج عاطف در «دختری در قاب پنجره» موفق شد هم عرض داستان و هم طول داستان را خوب پیش ببرد. اگر در مورد این کتاب هم بخواهم احساسم را در یک جمله بیان کنم باید بگویم که شنا کردن در دریایی که تورج عاطف تصویر کرده هیجان انگیز بود ولی اینکه نمی دانستی در ساحل چه چیز انتظار تو را می کشد لذت بخش تر بود. 
درگیری ذهنی من هم تمام شده بود. تورج عاطف و رومن گاری همچنان در دو طرف یک میز نشسته بودند. اما از من نپرسید که در این مچ اندازی ادیبانه کدام یک پیروز شدند، بهتر است هر دو کتاب را تهیه کنید و خودتان نتیجه را ببینید! 
  
زندگی در پیش رو
نویسنده:رومن گاری
مترجم:لیلی گلستان
ناشر:بازتاب نگار 
تعداد صفحات:۲۱۷
قیمت: ۲۶۰۰ تومان
 
دختری در قاب پنجره
نویسنده:تورج عاطف
ناشر:سبزان
تعداد صفحات:۲۰۷
قیمت:۲۵۰۰ تومان  (خرید اینترنتی این کتاب)

پیشنهاد هفته: شهروند امروز

 
با وجود تکرار های بسیار و تقلید های بی پایان همیشه یک جای خالی بزرگ روی کیوسک مطبوعات سر کوچه ما بود که هیچ وقت نمی دانستم چه وقت و چگونه پر می شود. «شهروند امروز» دقیقا پاسخی برای همین جای خالی است و در همین مدت کوتاه که از دور جدید انتشار این هفته نامه می گذرد ثابت کرده که با بقیه متفاوت است.
 
هفته نامه «شهروند امروز» مجله ای است شامل هفت، هشت پرونده (بلکه بیشتر). هر پرونده هم چندین مطلب ناب دارد که نکته بارز آن تضارب آرا است و اینگونه نیست که فقط یک سلیقه خاص را ارضا کند.
 
نکته قوت «شهروند امروز»، به زعم من البته، تحریریه جوان و بسیار حرفه ای آن است که هر هفته مطالب پخته ای را در دسترس عموم قرار می دهند. نقطه ضعفش هم این است که از بس پر بار است، هر شماره را نمی توان در طول یک هفته تمام کرد و اگر خیلی وقت خالی داشته باشید دو هفته طول می کشد تا به قول معروف «جیک و پوک» آن را در بیاورید. من همه شماره های «شهروند امروز» را در کتابخانه ام گذاشته ام تا مطالبی که هنوز نخوانده ام را بعدا سر فرصت مرور کنم.
 
پیشنهاد این هفته من این است که اگر هنوز به جمع خوانندگان «شهروند امروز» نپیوسته اید، صبح یکشنبه هر هفته یک عدد هزار تومانی از جیب مبارک خارج کنید و طعمش را بچشید، قول می دهم پشیمان نشوید.
 
هفته نامه خبری-تحلیلی شهروند امروز
قیمت: هزار تومان
تعداد صفحات: ۱۰۰ صفحه
 تناوب انتشار: یکشنبه ها

بنویسید و دور بیاندازید

«مدام بنویسید و دور بیندازید؛ نگذارید یک لحظه هم قلم در کشو بماند. آنقدر بنویسید و دور بیاندازید که جوهر خودکار تمام شود و سپس یک خودکار دیگر بردارید و دوباره از اول بنویسید و دور بیاندازید. بعد از گذشت اندکی، اگر استعداد داشته باشید شاهد تحولاتی در نوشته هایتان خواهید شد. اما اگر پشت کار داشته باشید تبدیل به یک نویسنده می شوید.»
ایزاک آسیموف

پیشنهاد هفته: رادیو گفتگو

 
رادیو گفتگو خیلی زود جای خودش رو بین رادیو باز ها پیدا کرده. نگاه بی تعارف و به قول خودشون «بدون خط خوردگی» این رادیو به فرهنگ و جامعه و همچنین پوشش گسترده اندیشه های مختلف، دقیقا دلیل محبوب شدن رادیو گفتگو در این مدت نسبتا کوتاه بوده.
  
برای «عشق رادیو» هایی مثل من، رادیو گفتگو کاملا شناخته شده است. اما مخاطب من کسانی هستند که زیاد اهل رادیو نیستند. اگر روم به دیفال فکر می کنید رادیو رسانه پیر پاتال هاست، موج رادیوتون رو روی ۱۰۳٫۹ اف ام تنظیم کنید تا طعم خوش رادیو گفتگو رو بچشید.
 
ساعت شش بعد از ظهر هر روز برنامه های رادیو گفتگو با «گفتگوی روز» شروع میشه و شنونده پنجاه دقیقه گفتگوی داغ راجع به مسائل غیر منتظره با مهمان های غیر منتظره خواهید بود. مثلا یکی از جدیدترین برنامه های گفتگوی روز اختصاص داشت به نقد رادیو بی بی سی فارسی با حضور ماشالله شمس الواعظین، دکتر آشنا و همچنین عنایت فانی سردبیر ارشد سرویس فارسی بی بی سی!
 
شنبه، دوشنبه و چهارشنبه ساعت ۸ تا ۹ شب می تونید شنونده برنامه «بدون خط خوردگی» باشید که همه مسائل روز از جمله، هنر، فرهنگ، سیاست و… رو واقعا بدون خط خوردگی بررسی می کنه و مهمون های توپی هم همیشه روی خط تلفون داره.

این دو تا برنامه فعلا پیشنهاد من برای شماهایی هست که حوصله رادیو رو ندارید.  قول می دم یکی دو تا قسمت از هر کدوم از این برنامه ها رو گوش کنید مشتری ثابت خواهید شد و بعدش به سراغ دیگر برنامه های جذاب رادیو گفتگو مثل «گفتگوی ورزشی» (جمعه ها ساعت ۱۰ شب) و یا «چایی برای دو نفر» (یکشنبه ها ساعت ۱۰ شب) هم خواهید رفت.
 
تنها ضعف رادیو گفتگو در اینه که پادکست رو هنوز جدی نگرفته و برنامه هاش فقط به مدت یک هفته از سایت رادیو قابل دانلود هستن. من یکبار ایمیل زدم و پیشنهاد دادم که از itunes استفاده کنن تا بتونیم روی آی پاد برنامه های مورد علاقه رو دریافت کنیم ولی هنوز که ترتیب اثر ندادن 
 
پی نوشت: قصد دارم هر هفته مطلبی تحت عنوان «پیشنهاد هفته» در وبلاگم بنویسم. یک صفحه ویژه هم برای این پیشنهاد ها راه می اندازم تا یکجا قابل دسترسی باشه. پیشنهاد اول «رادیو گفتگو» بود. اگر شما هم تجربه و یا نظری در مورد رادیو دارید که فکر می کنید می تونه برای بقیه جذاب و مشوق باشه همینجا بنویسید.