رویای آریایی

attention

my last yahoo id (viva_barca0o0) has just been hacked

the new one is: ardeshiir1899 you can add me and keep in touch if you'd like to

many thanks

ardeshir

Portfolio

بلاگ رول

آرشیو

Feed

اطلاعات

Blair: The Inside Story

شنبه ۳۰ تیر ۱۳۸۶
 
اندکی پیش از اینکه دوران نخست وزیری تونی بلر به پایان برسد شبکه دو تلویزیون بی بی سی شروع به پخش مستندی سه قسمتی درباره تونی بلر کرد که یکی از دوستان لندنی ام مدام برایم تعریف می کرد و دلم را آب می کرد. دو سه هفته قبل از تلویزیون سرویس جهانی دیدم که قرار است این
مستند در این شبکه نیز پخش شود و کیفور شدم به دو دلیل: ۱-دوست لندنی ام دیگر نمی توانست به خاطر چهار تا کانال بی بی سی که دارد پز بدهد و ۲-بدون شک یک مستند عالی دیگر را از بی بی سی خواهم دید که هم کلی بار سیاسی دارد و هم بار علمی (!)
 
این سری سه قسمتی که هفته گذشته قسمت نخستش پخش و قرار است هر هفته یک بخش از آن نمایش داده شود را مایکل کروکل روزنامه نگار معروف بریتانیایی ساخته است. توصیه من این است که اگر فرصتی دارید این برنامه را از دست ندهید. برنامه های بی بی سی جوری زمان بندی شده که اگر هم خیلی سرتان شلوغ باشد به هر حال می توانید یک ساعتی را اختصاص بدهید و برنامه مورد علاقه تان را ببینید چون در طول هفته بار ها و در زمان های متفاوت تکرار می شود.
 
فعلا من تنها یک قسمت را دیده ام که هفته پیش پخش شد و امروز (و در طول هفته) باقی را نیز خواهم دید اما دلیل اینکه اصرار دارم که این برنامه را ببینید این است که اولا اگر علاقه به مستند دیدن و مستند ساختن داشته باشید این یک مستند عالی و مهم خواهد بود. و در ضمن نه تنها به خوبی نشان می دهد که تونی بلر در طول ده سال زندگی در خانه شماره ده خیابان داونینگ چگونه تغییر کرد بلکه نشان می دهد کشور انگلستان که در اواخر سال ۹۵ نقش موثر خود در عرصه بین الملل را از دست داده بود چگونه پس از ده سال مجددا به جایگاه سابق خود بازگشت و تبدیل به یک کشور مهم شد و همچنین لندن تبدیل به یکی از کلان شهر های مهم اروپا شد.
 
برای من که قسمت اول را در هفته پیش دو بار دیدم، انتظار برای دیدن دو قسمت بعدی بسیار سخت است. امروز و فردا قرار است قسمت دوم پخش شود. در این قسمت مایکل کروکل به جنگ هایی که تونی بلر در انها شرکت داشت می پردازد و می خواهد کشف کند چرا نخست وزیری که در ابتدای دوران ریاستش گفت که هیچ سرباز بریتانیایی را به جنگ نمی فرستد در شش جنگ مختلف شرکت کرد. اگر صبح امروز (شنبه ساعت یازده و چهل دقیقه) موفق به تماشای این برنامه نشدید می توانید در طول این هفته و در ساعت های زیر این مستند را ببینید:
(ساعت ها به وقت تهران است) 
 شنبه ۳۰ تیر ساعت ۱۸:۴۰
 یکشنبه ۳۱ تیر ساعت ۳:۴۰ بامداد
یکشنبه ۳۱ تیر ساعت ۱۵:۴۰
 یکشنبه ۳۱ تیر ساعت ۲۲:۴۰
 
فرکانس تلویزیون سرویس جهانی بی بی سی 
۱۱۳۳۴ H ۲۷۵۰۰ ۳/۴
 
 

سوتی های آقای مشاور!

شنبه ۲۳ تیر ۱۳۸۶
یکی از دلایل اینکه می گن سحر خیز باش تا کامروا باشی اینه که اگر صبح ساعت شش و نیم از خواب بیدار شی می تونی برنامه مردم ایران سلام رو ببینی و کیف کنی.
خلاصه امروز خدا زد پس کله من و شش و نیم صبح از خواب بیدار شدم و نشستم پای تلویزیون تا برای یکبار هم که شده این برنامه رو از اول ببینم. از همان ابتدا محمدرضا شهیدی فر اعلام کرده بود که مهمان امروز جواد شمقدری، مشاور هنری رئیس جمهور، هست و منم بی صبرانه منتظر بودم تا ببینم این آدم جنجالی کیه که نسبت به همه چیز تو عالم سینما یه موضعی داره و خلاصه هیچ وقت بی نظر نیست.
اینقدر برنامه جذاب و شیرینه که نفهمیدم چجوری شد ساعت هشت و نوبت رسید به جناب جواد خان شمقدری (مد ظله عالیه)
همون اول بسم الله وقتی دیدم محمدرضا شهیدی فر و منصور ضابطیان هر دو نشستن مقابلش و قراره باهاش مصاحبه کنن فهمیدم که پوست طرف کنده است. من فکر می کنم که اگر حرفه ای ترین مصاحبه شونده ها هم در مقابل این دو مصاحبه کننده حرفه ای، که در طول مصاحبه نشون دادند با هم حسابی هماهنگ هستن، قرار بگیرن بدون شک کم میارن. ولی شمقدری به قول معروف نزده می رقصید و در طول یک ساعت اینقدر سوتی داد که من حسابش از دستم در رفت و فقط سه تا از تابلو ترین هاش رو یادم مونده.
اولین سوتی وقتی بود که جواد شمقدری شروع کرد به ایراد گرفتن از سینمای ایران و گفت:«الان که آمریکا در منطقه خاورمیانه هست یک سوژه خوب و بین المللی برای سینمای ما به وجود اومده و سینماگران ما باید راجع به این حضور فیلم بسازن. مثلا ما شاهد هستیم که در مراسم اسکار امسال هم سه فیلم (؟) که هر سه راجع به جنگ عراق بود نامزد اسکار شد که یکی از اونها فیلم بابل (!!) بود!»
قیافه منصور ضابطیان دیدنی بود وقتی که آقای شمقدری با اعتماد به نفسی بی نظیر بابل، شاهکار الخاندرو گونزالس ایناریتو، رو یک فیلم جنگی اونهم راجع به جنگ عراق معرفی کرد! منم شاخ درآوردم که کارگردان این مملکت و مشاور بالا ترین مقام اجرایی کشور، می تونه اینقدر از مرحله پرت باشه
اما ماجرا به همین جا ختم نشد و شمقدری عزیز که حسابی اسباب خنده رو با نظر کارشناسی اش راجع به بابل فراهم کرده بود در جواب به سوال منصور ضابطیان که پرسید:«آیا جناب رئیس جمهور فیلم اخراجی ها رو دیدند؟!» پاسخ داد:«بله، چند وقت پیش سی دی این فیلم رو به ایشون دادیم و فکر می کنم دیده باشند» یک دفعه منصور ضابطیان مثل فشنگ از جا پرید و با تعجب گفت:«آقای شمقدری سی دی اوریجینال اخراجی ها که هنوز بیرون نیومده نکنه قاچاقی بوده!!» جواد شمقدری هم که فهمید چه سوتی داده با دست پاچگی یه سری جواب های بی سر و ته داد و آخر سر گفت از تهیه کننده اجازه گرفتیم!
ولی اگر فکر می کنید که سوتی های آقای مشاور تموم شده سخت در اشتباهید، جای دیگر در پاسخ به سوالی ایشون گفتند:«الان خیلی فیلم ها ساخته میشه که متاسفانه مردم رو از سینما زده می کنه. من خودم در سالن نمایش فیلم پارک وی بودم و دیدم که…» جناب مشاور واو پارک وی رو به جای اینکه با کسره تلفظ کند، ساکن تلفظ کرد و شهیدی فر حرفش رو قطع کرد و تلفظ درست پارک وی رو تذکر داد و او هم جواب داد:«بله منظورم همونه، پارک وِی»
البته اوضاع خیلی خراب تر از اینی بود که من تعریف کردم، اینها برجسته ترین سوتی های آقای کارگردان و مشاور هنری رئیس جمهور بود و ایشون در بحث ها و نظرات خود حسابی از خجالت دولت های ایران از سال های ۶۶ تا ۸۴ درآمد و هرگونه که می خواست بر آنها تاخت و صد البته محمدرضا شهیدی فر هم به موقع جوابش را می داد.
 
رئیس جمهور مدیر دولت است و مطمئنا یک مدیر نمی تواند در همه زمینه ها تخصص داشته باشد و کارش فقط مدیریت هیئت وزیران است و در این راه مشاوران هستند که باید او را راهنمایی کنند و در جریان اتفاقات قرار دهند. وقتی که مشاور هنری آقای رئیس جمهور جواد شمقدری باشد که فرق «بابل» و «لیلی با من است» را نمی داند دیگر چه انتظاری باید از دولت داشت که به مشکلات سینمای ایران رسیدگی کند! اگر باقی مشاوران آقای رئیس جمهور هم در سطح آقای شمقدری باشند پس فاتحه مع الصلوات! 

سکوت، سکوتی گزنده…

دوشنبه ۱۸ تیر ۱۳۸۶
 
گفتم بهار
خنده زد و گفت
 ای دریغ
 دیگر بهار رفته نمی آید
گفتم پرنده ؟
گفت اینجا پرنده نیست
اینجا گلی که باز کند لب به خنده نیست
گفتم
درون چشم تو دیگر ؟
گفت دیگر نشان ز باده مستی دهنده نیست
 اینجا به جز سکوت سکوتی گزنده نیست
 
-حمید مصدق 

نوستالژی

شنبه ۱۶ تیر ۱۳۸۶
صبح در تاکسی نشسته بودم و غرق در افکارم شده بودم…کم کم داشت با خودم دعوایم می شد که بحث راننده با یکی از مسافرین تمرکزم را به هم ریخت. صحبت سر خاطرات قدیم بود و یکی پس از دیگری آنچنان از دوران قبل از انقلاب تعریف می کردند که من، به عنوان کسی که آن زمان را تجربه نکرده ام، به آنها حسودیم داشت می شد!
 
بعد از ین بحث شیرین که از استادیوم امجدیه آغاز شد و به شهر نو ختم شد، راننده یاد ولایتش افتاد و شروع کرد به سر هم کردن داستان هایی درباره لذت ماست خانگی و نان محلی و دوشیدن بز بعد از نماز صبح! مسافر، که درست کنار من نشسه بود، هم کم نیاورد و از قیمت های ارزان دوران پهلوی می گفت:«آقا ماست بود دو زار، نون بود سه شاهی، گوشت کیلویی یک قرون…» بعد هم رو به من از همه جا بی خبر کرد و گفت شما جوونا این چیزا رو ندیدین نمی فهمین زندگی یعنی چی!!
 
خواستم از لذت جوانی در عصر تکنولوژی و غوغای ارتباطات و طعم شیرین نافرمانی و… بگویم. ولی دو طرف به شدت با هم موافق بودند و عقل اجازه نمی داد کوچک ترین مخالفتی با آنها بکنم. 
سعی کردم به افکار خودم برگردم و کمی در جایی که نشسته بودم فرو رفتم. همان موقع یک نفر سرش را داخل ماشین کرد و از راننده پرسید:«آقا عشرت آباد می خوره؟»
حالم داشت از این همه نوستالژی به هم می خورد! 

درباره پرسش و پاسخ خورشید خانم و هودر

چهارشنبه ۱۳ تیر ۱۳۸۶

 هزار بار گفته ام یکبار دیگر هم می گویم! صرف انجام دادن یک کار اشتباه از سوی یک فرد یا دولت این مجوز را به هیچ فرد یا دولتی نمی دهد که آن کار را تکرار کند. به این می گویند مغلطه تشبث به غیر٬ یعنی با اشاره به کار غلطی که دیگری کرده سعی کنیم به کار غلط خودمان مشروعیت ببخشیم.

حالا چرا اینها را می نویسم؟! چند وقت پیش خورشید خانم برای هودر چند سوال مطرح کرد که بخشی از این سوال و جواب رو عینا اینجا نقل می کنم (متن کامل را اینجا بخوانید):

چرا وقتی که هاله اسفندیاری زندانه و دستش کوتاهه از تلاش هایی که براش می شه و کنترلی روشون نداره٬ می ری می گردی ببینی کی داره برای آزادی اش تلاش می کنه و تو بوغ و کرنا می کنی که فلان شخص مثلا طرفدار جنگ عراق بوده و اینا؟ چرا به خاطر اجندای خودت پرونده هاله اسفندیاری رو که به هر حال نقشی نداشته تو دعوت از آدم هایی که دارن برای آزادی اش تلاش می کنن سنگین تر می کنی؟

بگذار اول بگویم چرا با برخورد قانونی و قضایی با آدم‌هایی مثل هاله اسفندیاری اصولا موافقم.

فرض کن یک استاد علوم‌سیاسی آمریکایی که تابعیت ایرانی هم گرفته رفته باشد بقول دادابیس در دانشگاه امام صادق تهران و ده سال باشد که به عنوان رییس آنجا به باهوش‌ترین دانشجویان جمهوری اسلامی درباره‌ی نقاط ضعف سیاسی و اجتماعی آمریکا درس بدهد. در عین حال، نامش هم به عنوان عضو هیات مدیره یکی از زیرمجموعه‌های دانشگاه امام حسین سپاه پاسداران که راجع به مسایل نژادی در آمریکا به سپاه پاسداران و وزارت دفاع ایران مشاوره‌ی محرمانه می‌دهد آمده باشد.

شک نداشته باش که این آقا یا خانم آمریکایی به محض اینکه پایش را در خاک آمریکا بگذارد بازداشت خواهد شد و اگر شانس بیاورد و پس از دو سال ناپدید شدن سر از گوانتانامو در نیاورد، ماه‌ها توسط سازمان‌های اطلاعاتی و امنیتی آمریکا بازجویی خواهد شد و آخرسر هم توسط دادگاه به اتهام همکاری آگاهانه و فعالانه با دشمن آمریکا محاکمه خواهد شد.

هاله اسفندیاری دقیقا معادل برعکس این استاد آمریکایی فرضی ما است. او رییس بخش خاورمیانه در یکی از برجسته‌ترین و نخبه‌پرورترین مراکز آکادمیک سیاست خارجی آمریکا بوده، سال‌ها درباره‌ی جوانان، دانشجویان و جنبش زنان در ایران کار تحقیقاتی برای آمریکایی‌ها کرده و در عین حال در هيات مشاوران گروه جوانان موسسه‌ی تحقیقاتی رند (Rand) که مال پنتاگون است عضو است.

هر کس جای جمهوری اسلامی بود شهروندی با چنین مشخصات را حتما بازجویی و بازداشت و شاید هم محاکمه می‌کرد. ولی خب، اگر هنوز بخاطر تنفر کور از خامنه‌ای و احمدی‌نژاد انصافت را از دست نداده باشی، باید بدانی که جمهوری اسلامی هرگز زندان گوانتانامو برای مخالفان سیاسی‌اش درست نکرده است.

ولی رسانه‌ها و سازمان‌های «غربی»‌ حقوق بشر دارند جوری درباره اسفندیاری حرف می‌زنند که انگار ایران یک خانم مسن بی‌گناه را که به جرم اینکه فقط دلش برای وطنش می‌سوزد و دنبال نزدیکی دو کشور ایران و آمریکا است دستگیر و زندانی کرده.

اینجاست که یک دفعه آدم چیزهایی می‌بیند که معلوم می‌کند پشت این جور دفاع رسانه‌های و سازمان‌های حقوق بشر چیست. مثلا این کسی تو می‌گویی، زینب السویجی، یک زن عراقی تبعیدی ساکن واشنگتن است که سابقه‌اش را در حمایت از بوش برای حمله به عراق و نزدیکی‌اش به جنگ‌طلبان کاخ سفید مثل روز روشن است و فقط احتیاج به دو دقیقه جستجو در اینترنت دارد.

آن وقت اینکه سازمان عفو بین‌الملل با آگاهی از سابقه‌ی این زن می‌آید و از او دعوت می‌‌کند که به نفع هاله اسفندیاری و آزادی آن در نیویوک‌ سخنرانی کند مشخص می‌کند که نیت اصلی پشت این دفاع چیست. برای همین من به عنوان یک روزنامه‌نگار وظیفه‌ی خودم می‌بینم که این واقعیت تلخ را ببینم و گزارش کنم.

در واقع در این مورد دوم من موضوع‌ام خود هاله اسفندیاری نیست، چون توضیح دادم که چرا با برخورد قضایی با او توسط جمهوری اسلامی کاملا موافقم.
بلکه موضوع حرفم آشکار کردن نیت سیاسی پشت این جور حمایت‌هایی است که از طرف سازمان‌های حقوق بشر می‌شود و در واقع ربط دارد به همان ایده‌ی ربوده شدن گفتمان حقوق بشر که پایین‌تر راجع به آن صحبت می‌‌کنم.

برای کسانی که احتمالا نمی دانند توضیح بدهم که حسین درخشان در مدت اخیر همواره منتظر نشسته تا یک نفر به زندان بیفتد و مفت و مجانی نقش راپورتچی دربار را برای آقای مرتضوی و شرکا بازی کند و حالا که از سوی خورشید خانم با این پرسش مواجه می شود که «چرا برای اجندای خودت پرونده هاله اسفندیاری رو سنگین تر می کنی؟!» جواب میده چون دولت آمریکا در موقعیت مشابه با اینگونه اساتید برخورد می کنه و آنها رو محاکمه می کنه پس جمهوری اسلامی هم حق داره که چنین کاری رو بکنه و جناب درخشان با افتخار اعلام می کنند که با برخورد قضایی با هاله اسفندیاری موافقند و در جهت پس گرفتن گفتمان ربوده شده حقوق بشر٬ مدارکی رو می کند که باعث سنگین تر شدن پرونده این استاد ایرانی-آمریکایی می شود.

من با آن بخش از نظرات درخشان که می گوید گفتگوی حقوق بشر توسط آمریکا ربوده شده کاملا موافقم ولی این دلیل نمی شود ما به خاطر اتفاقاتی که در آمریکا می افتد به به دولت ایران حق رفتار مشابه را بدهیم و از همه بدتر نقش آتش بیار معرکه را هم بازی کنیم!

هاله اسفندیاری و علی شاکری و هشت دانشجوی پلیتکنیک و صدها و صدها نفر دیگر به ناحق در بند هستند. اگر آمریکا هم با مخالفنش اینگونه برخورد می کند به خودش و مردم آمریکا مربوط است. مگر آنها معلم ما هستند که هر غلطی که کردند را باید تکرار کنیم؟!

صفحه ی بعدی »

تبلیغات

تقویم

تیر ۱۳۸۶
ش ی د س چ پ ج
« خرداد   مرداد »
 ۱
۲۳۴۵۶۷۸
۹۱۰۱۱۱۲۱۳۱۴۱۵
۱۶۱۷۱۸۱۹۲۰۲۱۲۲
۲۳۲۴۲۵۲۶۲۷۲۸۲۹
۳۰۳۱  

دسته بندی ها

Spam Blocked

Sky3c sponsored by Seven Jeans Sale