… و صبح بر صداقت من رشک می برد!
هی می نویسم و هی پاک می کنم، نمی دانم محافظه کاری ام تنها به خاطر تو یکی است یا به خاطر آن هزاران؟!
عقربه کوچک روی ۲ است و بزرگ روی ۳. این عدد را دوست دارم، می شود: ۲۳
شاید هم به خاطر همین ۲۳ است. هر چه باشد دو ساعت از نیمه شب گذشته و من هی می نویسم و هی پاک می کنم.
عجب دردسری شده ای لعنتی …
پست شده توسط اردشیر طیبی |







حالا هی بگو بی بی سی سی ان ان منم هی بگم آره جونه خودت …
هرکی اذیتت کرد به خودم بگو حالیش می کنم با کی طرفه …
دوشنبه ۷ خرداد ۱۳۸۶ | #
ار دشیر جان
اگر با عشق نمی خو اهی بنو یسی اگر بجای هر کلمه خو شگل ر وی کاغذ به کلمه هائی نظیر ” لعنتی ” فکر می کنی پس ر ها کن و هر و قت آرام گر فتی بر گر د این یک حر ف از داداش تو ر جه
دوشنبه ۷ خرداد ۱۳۸۶ | #
حالا صداقت این قضیه کجاش بود که صبح بر آن رشک می برد؟: دی
دوشنبه ۷ خرداد ۱۳۸۶ | #
taze shodi ayne man .
سه شنبه ۸ خرداد ۱۳۸۶ | #
وبلاگ خوبی داری اگه خواستی با هم تبادل لینک کنیم به من خبر بده.
سه شنبه ۸ خرداد ۱۳۸۶ | #