Wordpress Themes

خون بازی

خون بازی-بهرام رادانخون بازی را دیدم. تلخی اش را هنوز بعد از چند روز در گلویم حس می کنم. احساس می کنم من و همه هم سالانم در همان اتوموبیل مادر سارا هستیم و به امید رسیدن به هدفی تازه در تلاش. گاهی پشت فرمان همین اتوموبیل می نشینیم و گاهی روی صندلی عقب چرت می زنیم. گاهی با سرعت پیش می رویم و گاهی هم متوقف می شویم تا در کنار خانواده مان لحظه ای بی دغدغه را طی کنیم و سازی بزنیم و رقصی بکنیم.

خون بازی را دیدم. بازی باران کوثری را تحسین کردم. فهمیدم که بیتا فرهی خودش را بکشد هم نمی تواند چهره ای مادرانه به خود بگیرد. فهمیدم که رخشان بنی اعتماد خوب ادای کارگردانان روشنفکر را در می آورد. و از آمار گیشه و خالی بودن سینما تاسف خوردم و فهمیدم که شعور سینمایی مردم ما در حد مسعود دهنمکی است.

خون بازی را دیدم. از حس سردی که بین شخصیت های فیلم وجود دارد یاد جامعه ای که در آن زندگی می کنیم افتادم. پدر و مادر سارا، سارا و مادرش، سارا و پدرش همگی یک رابطه سرد با هم دارند و اگر لحظاتی نسبتا خوش پدید می آید چیزی جز یک نمایش نیست. ولی عشق آرش (بهرام رادان) به سارا را تحسین می کنم و باز هم یاد جامعه خودمان می افتم که در آن عشاق در اقلیت و در تبعید هستند.

خون بازی را دیدم…

پی نوشت: دوست با محبتم کوروش ضیابری به تازگی مجموعه ای از مصاحبه هایش با اهالی قلم را در قالب کتابی منتشر کرده است. به او تبریک می گویم. اطلاعات بیشتر را در وبلاگ خودش بخوانید.