میرا در مترو!
صبح ها که می خوام برم تحریریه، تو مترو کتاب «میرا» رو می خونم. همه مردم با تعجب نگاهم می کنن انگار جن دیدن! من هم یواشکی می خندم و همه رو به چشم "موجودات اصلاح شده"ای که اون نقاب مزخرف رو به صورت دارن نگاه می کنم.اینقدر حال میده!
امروز رسیدم به صفحه ۵۲، اونجایی که یه فرد اصلاح شده، میاد جلوی پنجره و داخل رو نگاه می کنه و راوی احساس می کنه که دوستش داره ولی نمی تونه بشناسه که کیه و یک دفعه نقاب صورتش خورد میشه و از روی صورتش میفته و راوی تازه می فهمه این تویا است. (توضیح: تویا به خاطر اینکه عاشق راوی بوده مورد عمل جراحی قرار می گیره تا تبدیل بشه به یه موجود اصلاح شده که قدرت عاشق شدن نداره، هرچند که عمل ناموفق بوده و تویا عاشق باقی می مونه…)
شونصد نفر این کتاب رو به توصیه من خوندن و من ازشون خواستم که روی وبلاگشون چند خط بنویسن راجع بهش، می خوام به همشون لینک بدم تو یک پست ولی امید محدث هنوز ننوشته و به جای فعالیت فرهنگی، مشغول اقدام علیه امنیت ملی شده. یک کم از من یاد بگیر که هیچ کاری به اوضاع و احوال مملکت ندارم و شدم مثل سیب زمینی!







این کتاب رو یه فروشنده کتاب بهم معرفی کرد… پارسال، وقتی داشتم دنبال آخرین کتابهای جادویی امریکای لاتین می گشتم، بهم پیشنهاد داد که از فرانسه بخونم و میرا رو بخونم….
ادامه در وبلاگ من تا ساعاتی دیگر!!
سه شنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۸۶ | #
فکر کنم قرار بود برای من یه کتاب بیاری
سه شنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۸۶ | #
منم میرا رو خیلی دوست دارم ، منحصربفرد بود برام ، بیشتر به خاطر لیلی گلستان که مترجمش بود خریدم ولی عجب کتابی بود خیلی آدمو تحت تاثیر قرار می داد ،فوقالعاده بود
پنجشنبه ۱۶ خرداد ۱۳۸۷ | #