رویای آریایی

attention

my last yahoo id (viva_barca0o0) has just been hacked

the new one is: ardeshiir1899 you can add me and keep in touch if you'd like to

many thanks

ardeshir

Portfolio

بلاگ رول

آرشیو

Feed

اطلاعات

بهاریه

دوشنبه ۲۸ اسفند ۱۳۸۵

تا به حال خرمالو را با پوست خوردی؟! طعم گس و مزخرفی دارد، ماه های اول سال هشتاد و پنج هم برای من چنین مزه ای داشت.تلفیقی از خوبی ها و بدی ها که به طرز غیر قابل تفکیکی با هم قاطی شده بودن. تابستانش هم با یک هیجان بی نظیر همراه بود.لذتی که هیچ وقت تجربه اش نکرده بودم…

 پاییز آنقدر ها هم بد نبود و با درس هایی که از تلخی بهار گرفته بودم پاییز را نسبتا موفق پشت سر گذاشتم.

اواخر پاییز و اوایل زمستان هم تلخ بود.مثلِ… نمی دونم مثل چی! ولی درس بزرگی داشت، یاد گرفتم که کار های بزرگ تصمیم های بزرگ می طلبد. از اینکه در مهمترین لحظه بهترین تصمیم را گرفتم خوشحالم. هرچند که تصمیم تلخی بود ولی همین که تصمیم خودم بود و نگذاشتم تا برایم تصمیم بگیرند یک موفقیت بود.(حالا شاید بتونم جای خالی اول پاراگراف رو پر کنم: …تلخ بود، مثل عسل!)

اواخر بهمن و ماه اسفند هم تازگی های بسیاری داشت.شاید اگر این دو ماه نبود سال هشتاد و پنج یک سال سیاه می نمود اما خوب، بهمن و اسفند هشتاد و پنج به تمام ده ماه دیگرش می ارزید.

خلاصه و در یک کلام، سال هشتاد و پنج پر از تجربه های ناب برای من بود و از همه مهمتر اینکه، یک دوست دیگر به زندگی ام اضافه شد که تاثیرش را در همه زندگی ام گذاشته. در کارم، در روابطم و در نگاهم به زندگی…ولی امیدوارم این سال سگی هیچ وقت بر نگردد و سال خوک همانگونه که چینی ها می گویند، پر از شادی و طراوت برای همه شما باشد.

مثل هر سال، مطلب آخر سال را با تفال به دیوان حافظ تمام می کنم و مثل هر سال از نکته سنجی خواجه (به قول مظفر خان:) حیرت زده می شویـــــــم:

گل در بر و می در کف و معشوق به کام است
سلطان جهان هم به چنین روز غلام است
گو شمع میارید در این جمع که امشب
در مجلس ما ماه رخ دوست تمام است
در مذهب ما باده حلال است ولیکن
بی روی تو ای سرو گل اندام حرام است
گوشم همه بر قول نی و نغمه چنگ است
چشمم همه بر لعل لب و گردش جام است
در مجلس ما عطر میامیز که ما را
هر لحظه ز گیسوی تو خوش بوی مشام است
از چاشنی قند مگو هیچ و ز شکر
زان رو که مرا از لب شیرین تو کام است
تا گنج غمت در دل ویرانه مقیم است
همواره مرا کوی خرابات مقام است
از ننگ چه گویی که مرا نام ز ننگ است
وز نام چه پرسی که مرا ننگ ز نام است
میخواره و سرگشته و رندیم و نظرباز
وان کس که چو ما نیست در این شهر کدام است
با محتسبم عیب مگویید که او نیز
پیوسته چو ما در طلب عیش مدام است
حافظ منشین بی می و معشوق زمانی
کایام گل و یاسمن و عید صیام است

حمله وزارت ارشاد به رادیو جوان

جمعه ۲۵ اسفند ۱۳۸۵

خیلی ها هستند که دشمنشان را تحمل نمی کنند و اگر یک نیوتون قدرت هم داشته باشند از آن برای حذف رقبا و دشمنان استفاده می کنند، اشکالی هم ندارد! خوب به هر حال این هم سیاستی است که به آن عقیده دارند! اما اینکه بعضی ها خودشان را هم نمی توانند تحمل کنند خیلی ناراحت کننده و در عین حال حیرت آور است!

امروز وزارت ارشاد اسلامی۱ اطلاعیه ای صادر کرده که در آن به شدت از رادیو جوان انتقاد شده است و رادیو جوان را رسانه ای نامیده که «با در دست گرفتن عنان دروغ گویی و تخریب، با انتشار اخبار کذب، و ارائه تصویری ذهنی مخدوش از عملکرد های بخش های مختلف دولت خدمت گذار، به تشویش افکار عمومی می پردازد و گویا هیچ متولی و مسئولی پاسخ گوی عملکرد نابجای این رادیو نیست»

صدور این بیانیه تنها یک معنی دارد و آن اینکه رادیو جوان توانسته موفق باشد، توانسته مخاطب جذب کند، توانسته شجاعت نقد داشته باشد و تریبون تک صدایی و متعلق به حزبی خاص نباشد! رسانه ای که این خصوصیات را داشته باشد مثل تیغی بر گلوی برادر حسین و سایر کیهان نشینان است و همین که تا امروز هم این رسانه تحمل شده باعث تعجب و خوشحالی خیلی ها است!

رادیو جوان بخشی از صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران است که زیر نظر مستقیم رهبری اداره می شود و انصافا هم رادیوی جذاب و متفاوت از سایر رادیو ها است.اینکه بعضی ها حتی تحمل خودشان را هم ندارند از آن عجایبی است که فقط در ایران زمین یافت می شود.

الان خیلی وقت است که من هر وقت سوار ماشین می شوم، به جای گوش کردن به آهنگ های استکبار جهانی و لس آنجلسی، رادیو گوش می کنم و خیلی وقت ها از مسیری می روم که بیشتر طول بکشد تا بتوانم بیشتر از برنامه های رادیو جوان استفاده کنم.آقایان ارشاد! جناب آقای هرندی! مگر این همان چیزی نیست که ۲۷ سال آرزویش را داشتید؟! مگر نمی خواستید کاری کنید که جوانان ایرانی به برنامه های رادیو تلویزیونی خودتان روی بیاورند و از ماهواره و امثال آن دور شوند؟! آیا یک برنامه طنز و چند تا شوخی درباره تورم آنقدر برایتان سنگین است که اینگونه شما را وادار به حمله می کند؟!

شرق را تعطیل کردید تا هر روز اخبار و گزارش های بی بی سی و رادیو فردا را دنبال کنیم، اگر در رادیو جوان هم تحته شود پیچ های رادیو به سمت رادیو زمانه خواهد چرخید.بزرگی به حق می گفت که جمهوری اسلامی با وجود دوستانی چون شما احتیاج به دشمن ندارد!

پاورقی:
۱-از عمد کلمه فرهنگ را حذف کردم!

نگذارید این مردک به نیویورک برود!

یکشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۸۵

غلامحسین الهام اعلام کرده که قرار است محمود احمدی نژاد برای آنچه که وی «دفاع از حقوق هسته ای ایران» خواند، عازم نیویورک شود و در جلسه شورای امنیت شرکت کند.

این خبر در حالی منتشر می شود که چند روز پیش نیز بخش خبری ۲۰:۳۰ مراسم سالگرد دکتر محمد مصدق را با آب و تاب فراوان پوشش داد و در اقدامی نوبرانه، زیر عکس دکتر مصدق نوشت:«عزیز سفر کرده!»

همینطور نزدیکی تاریخی بیان این جمله به سالگرد ملی شدن صنعت نفت، همه و همه نشان از این دارد که آقایانی که ذره ای به ملیت عقیده ندارند و دکتر مصدق را یک ملی گرای سکولار و لاییک خطاب می کردند و گهگاه از تقدیم کردن انواع و اقسام توهین ها به ایشان ابایی نداشتند، حالا برای اینکه کاملا مساله ملی شدن صنعت نفت و ادامه غنی سازی اورانیوم را در یک مقام و با اهمیتی یکسان نشان دهند، کاتولیک تر از پاپ (بخوانید ملی تر از مصدق) شده اند!

دکتر محمد مصدق یک حقوقدان تحصیلکرده بود و برای حضور در شورای امنیت چندین ماه مطالعه و تحقیق کرد و با آشنایی که به حقوق بین الملل داشت و با توجه به محق بودن ایران در مساله بهره برداری از میدان نفتی و ظالمانه بودن شکایت شرکت بریتیش پترولیوم، توانست قهرمانانه از حقوق ملت ایران دفاع کند و تا ابد قلب ایرانیان را تسخیر کند.

اما اساسا محمود احمدی نژاد چه دارد که می خواهد در نیویورک و در حضور نمایندگان مهمترین کشور های جهان ابلاغ کند؟! احمدی نژاد نه تنها تخصصی در حقوق بین الملل ندارد بلکه بار ها و بارها ثابت کرده که اگر حرفی نزند و ساکت بنشیند خیلی تاثیر مثبت تری بر امنیت ملی می گذارد! حضور او در نیویورک تنها و تنها خوراک رسانه های دنیا را تامین خواهد کرد و ابراهیم نبوی هم می تواند دو کتاب طنز دیگر راجع به احمدی نژاد بنویسد، البته اگر آقای «رئیس دولت» به همراه خود کودک ۱۶ ساله کاشف انرژی اتمی را هم ببرد قطعا خواهد توانست اسکار بهترین نمایش طنز را نیز به خود اختصاص دهد که البته پیروزی بزرگی است!

به هر حال فکر می کنم هنوز آدم های عاقلی در این نظام وجود دارند که احمدی نژاد را از سفر به نیویورک و اجرای تئاتر طنز آلودش منع کنند، زیرا حضور او در این شورا مطمئنا تاثیری بر روند تصمیم گیری بر روی پرونده ایران نخواهد داشت و تنها باعث متزلزل شدن بیش از پیش وجه ایران در جهان خواهد شد.

مرتبط:

سفر پر هزینه نیویورک - تهران امروز

در بابل لذتی است که در ۲۱گرم هم نیست!

جمعه ۱۸ اسفند ۱۳۸۵

شکسپیر می گوید:«خوشبخت ترین مردم آنانند که به دو چیز دسترسی داشته باشند: کتاب خوب و یا دوستانی که اهل کتاب هستند» فکر کنم اگر حضرت شکسپیر در قرن حاضر زندگی می کرد حتما انتهای جمله اش را به این گونه تغییر می داد:«… DVD خوب و یا دوستانی که DVD خوب زیاد دارند!»

قصدم از این مقدمه کوتاه فقط این بود که: ۱-پز دوست های خوبم را بدهم که DVD هایشان را بذل و بخشش می کنند و ۲-نام فیلم هایی که این چند روز دیده ام را بنویسم تا حسودیتان بشود!

Carandiro، Appocalypto، Stigmata، Departed، Babel، flags of our father اینها همه فیلم هایی است که من ظرف این چند روزه دیدم.

اگر بخوام راجع به هر کدوم نظر کوتاهی هم بدم باید بگم که «کاراندیرو» از نظر هنری چیز خاصی نداشت ولی فیلم نامه اش جوری به اتمام می رسد که اصلا انتظارش را ندارید.

Appocalypto یا آخرالزمان که ساخته مل گیبسون است هم فیلم بسیار خشنی بود و پر از صحنه هایی که هیچ وقت فکر نمی کردم بتوانم برای دیدنش طاقت بیاورم، اما داستان آنقدر جذاب هست که حتی اگر مثل من طاقت دیدن خورده شدن سر یک انسان توسط ببر را نداشته باشید باز هم تا آخر فیلم از جایتان تکان نخورید! (فیلم نامه را فرهاد صفی نیا نوشته و تدوین صدایش را هم کامی عسگر انجام داده که برای تدوین صدا کاندید اسکار هم بود ولی برنده نشد)

Stigmata درست همان سبکی است که می پسندم، داستانی مملو از اتفاقات ماورا الطبیعه که همه باور های غلط مذهبی را به سخره می کشد و روحانیون تبهکار را رسوا می کند!

Departed هم آن چیزی نبود که انتظارش را داشتم.البته شاید تقصیر من است که از مارتین خان اسکورسیزی انتظار بیش از حد دارم ولی شاید می شد فیلم را جور دیگری تمام کرد! اما به هر حال از اینکه اسکورسیزی (ارواحنا فدا) یک عدد مجسمه خوشگل اسکار نشان گرفت بسی خوشحالیم و در پوست خود هم جا نمی گیریم!

اما Babel بی نظیر بود، بهترین فیلمی بود که این چند وقته دیدم و به سرعبراد پیت-بابلت در لیست مورد علاقه های من تا رده سوم بالا اومد (راجع به این لیست بعدا توضیح میدم) الخاندرو گونزالز ایناریتو که قبلا با ۲۱گرم من رو به مرحله کف کردن رسونده بود این دفعه هم نشون داد که میشه هم هنرمند بود و هم فیلم بازاری ساخت! در بابل به طور بی نظیری چهار خانواده از چهار نقطه مختلف دنیا (مراکش، آمریکا، ژاپن، مکزیک) بدون اینکه حتی یک سکانس مشترک داشته باشند با هم گره می خورند و سرنوشتشان به یکدیگر ربط پیدا می کند.فیلم های ایناریتو را باید چندین و چند بار دید و به طور معجزه آسایی در هر بار یک جلوه جدید از داستان به روی شما باز می شود.بابل را به هیچ وجه از دست ندهید!

از جشن تولد مشارکت تا مجمع تشخیص مصلحت نظام!

جمعه ۱۱ اسفند ۱۳۸۵

چند روزیه که نمی نویسم، فکر نکنید یه وقت سرم شلوغه و وقت ندارم، اتفاقا من همیشه برای لاگیدن (فرق داره با لاسیدن!) وقت دارم.فقط اینقدر سوژه برای نوشتن یک دفعه پیش اومد که نمی دونم از کدومش شروع کنم.همه اتفاقات این چند روز رو لیست کردم این پایین، همینقدر توضیح رو بپذیرید که اگر بخوام راجع به هر کدومش توضیح مفصل بدم حداقل دو هفته وقت لازمه!

پریروز صبح:
با امید و جناب رئیس رفتیم همایش مطبوعات دفاع مقدس.بر عکس چیزی که اول فکر می کردم اونقدر ها هم خشک نبود و خصوصا کلیپ هایی که از شهیدان باکری، همت و کاوه پخش شد خیلی تحت تاثیر قرارم داد.حیف که هاشمی (مجری جلسه) داشت حالم رو با پاچه خواری هاش به هم می زد ولی در کل خوب بود.

پریروز عصر:
با امید و سایر یاران تحریریه رفتیم دیدار وبلاگ نویسان با دکتر معین.یه خورده اوضاع و احوال جلسه بهتر از دفعه قبل بود و به خصوص نظم و جهت صحبت ها تغییرات مثبتی کرده بود.نتیجه جلسه هم این بود که وبلاگ نویسی هیچ تاثیری در جامعه نداره که اگر داشت دکتر معین الان رئیس جمهور بود! همه وبلاگستان افسردگی گرفته…
یه پیشنهاد خوب هم میرزا داد و گفت همه بیایم رو وبلاگمون تصویر هایی از ایران رو به نمایش بگذاریم تا این تصویر بی ریختی که دنیا از ما در ذهن داره کم کم پاک بشه…فکر خوبی بود و قراره که خودش با شرح و تفصیل بیشتر رو بعدا رو وبلاگش بذاره.

دیروز عصر:
با امید رفتیم جشن تولد هشت سالگی شاخه جوانان حزب مشارکت.مراسم خوبی بود ولی بهترین قسمتش وقتی بود که هادی حیدری صدای رضا خاتمی، محسن میردامادی، کریم ارغنده پور و… رو تقلید کرد.ریسه رفتن خاتمی وقتی که هادی صداش رو تقلید می کرد واقعا دیدنی بود. (عکس های مراسم رو اینجا ببینید)

فردا صبح:
مجمع  تشخیص مصلحت نظام، سمینار بررسی چشم انداز بیست ساله کشور (!)

فردا ظهر:
ویرایش مطالب صفحه بندی شده و تصویب طرح نهایی روی جلد و فرستادن مطالب برای چاپ!

صفحه ی بعدی »

تبلیغات

تقویم

اسفند ۱۳۸۵
ش ی د س چ پ ج
« بهمن   فروردین »
 ۱۲۳۴
۵۶۷۸۹۱۰۱۱
۱۲۱۳۱۴۱۵۱۶۱۷۱۸
۱۹۲۰۲۱۲۲۲۳۲۴۲۵
۲۶۲۷۲۸۲۹  

دسته بندی ها

Spam Blocked

Sky3c sponsored by Seven Jeans Sale