رویای آریایی

attention

my last yahoo id (viva_barca0o0) has just been hacked

the new one is: ardeshiir1899 you can add me and keep in touch if you'd like to

many thanks

ardeshir

Portfolio

بلاگ رول

آرشیو

Feed

اطلاعات

آه اگر آزادی سرودی می خواند…

دوشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۸۵

نفس باد صبا مشك فشان خواهد شد
عالم پير دگر باره جوان خواهد شد
ارغوان جام عقيقي به سمن خواهد داد
چشم نرگس به شقايق نگران خواهد شد

احمد عزيز!


گر چه مسلخ را قناريان عاشق سكني شده است. گر چه پنجره ها رو به تهي باز مي شوند و درختان را شور بهار مرده، گرچه صداي پاي هيچ سوار عاشقي خواب جاده را بر نمي آشوبد و ثانيه ها را رمق زنده ماندن نيست، گر چه شكوه دلاوري مرده، بغض حنجره هايمان را ميهمان اند و سوداري هيچ شرري در شريان هاي خشكيده ي بودن مان نيست.
آسمان هر شب قصه ابابيل مي بارد و سوز طوفان نوح استخوان سوز شده، گرچه ياران را صلاي هيچ فريادي نيست، كه طاعون به جان شهرمان افتاده، كه درويزه گان را سروري داده اند و سياهه ي فساد جاي قرص خورشيد را گرفته، اما بهار مي آيد، پشت تاريك ترين دريچه ي شهر، خورشيد تو را مي خواند كه هيچ ميله ي زنداني به قد قامت خورشيد نخواهد رسيد، كه شب اگر تمام دريچه هاي زيستن را مسدود كرده انتظار نور در يد بيضاي تو، طلوع را نويد مي دهد.

هر انسان را از بودن سهمي است و سهم هر انسان اشاره اي است، تو كه چون نمادي بر تارك فعل آزادي مي درخشي سهمي بزرگ از اشاره مان هستي.

باز مي گردي، مي دانيم، كه با هم به هلهله مي نشينيم آزادي را در كوچه هاي شهر كه ديگر هيچ مدرسه اي تن به زندان نمي دهد و هيچ كوچه اي بن بست نخواهد بود. مي آيي و همراه تو هي هي و هي هايمان دل تمامي لاله هاي باران خورده را مي شكند و آنگاه بغض هاي فروخورده شلاقشان را بر گرده ي استبداد مي نشانند. كه عمر اين دروغ وضع قتال صفت رو به پاياني است.
براي تو تا رهايي مي رويم چرا كه آزادي بدون تو ترجمان برده گي است.
مي دانيم مي آيي…
بر قرار باش كه قرارمان از پايداري توست…
اندكي صبر…
صادق شجاعي
افشين زارعي
حسين رونقي
ويدا خسروي
فرهنگ نادري
بهاره هدايت
امين قلعه اي
محمد صادقي
ميلاد اسدي
کيانوش سنجري
حمید رضا ظریفی نیا/ اعظم مهرانی / دکتر حسام فیروزی / شیوا نظر آهاری /مهتا بردبار/هژیر پلاسچی/امیرراعی فرد/علیرضا بوربور/هومن اسکندری/شاهین زینعلی/محمد موسوی/عنایت همایی راد/سعید آبچر/الناز انصاری/احمد میرزایی/عماد مدهوش/اشکان شریعتی /مهدی الیاسی /ویدا دهقانیان/یاسمین نیک سرشت/سالارسالاری/احسان خواجه ای/محمد جواد روح/حنیف یزدانی/کوروش جنتی/علی باریکانی /مریم مدبر

دلم برای کسی تنگ است…

سه شنبه ۲۴ بهمن ۱۳۸۵

دلم برای کسی تنگ است
 که آفتاب صداقت را
به میهمانی گلهای باغ می آورد
و گیسوان بلندش را به بادها می داد
و دستهای سپیدش را به آب می بخشید
دلم برای کسی تنگ است
 که چشمهای قشنگش را
به عمق آبی دریای واژگون می دوخت
 وشعرهای خوشی چون پرنده ها می خواند
دلم برای کسی تنگ است
 که همچو کودک معصومی
دلش برای دلم می سوخت
و مهربانی را نثار من می کرد
 دلم برای کسی تنگ است
که تا شمال ترین شمال
 و در جنوب ترین جنوب
 همیشه در همه جا آه با که بتوان گفت
که بود با من و
پیوسته نیز بی من بود
و کار من ز فراقش فغان و شیون بود
 کسی که بی من ماند
کسی که با من نیست
 کسی …. دگر کافی ست

حمید مصدق

اندر ستایش اردشیر خان از زیگ های زاگنده

شنبه ۲۱ بهمن ۱۳۸۵

تو این بحران وحشتناک که همه مقامات خارجی و داخلی سعی بر این دارن تا مردم ایران رو انسان هایی نشون بدن که اورانیوم غنی شده میذارن لای نون می خورن، یه برنامه رادیویی هست به اسمه زیگ زاگ که چهره واقعی جوون های ایرانی رو به همه جهان معرفی می کنه.

جوان هایی که شاد و سر زنده اند، پارتی میرن، کوه میرن، درس می خونن، محرم که میشه مشکی می پوشن و با همه محرومیت ها و محدودیت ها به معنای واقعی کلمه «زندگی» می کنند.

زیگ زاگ بر عکس همه برنامه های رادیو تلویزیونی دیگه، درست از همون زاویه ای به جهان نگاه می کنه که ما جوون های ایرانی دنیا رو می بینیم با همه تلخی ها و کله شقی ها و با همه تفاوتش با دنیای بیرون!

رفقای خوبم؛ بهزاد، فرناز، علی و بقیه واقعا یک برنامه خوب و خودمونی رو دارن می چرخونن که هر هفته بدون استثنا رو به پیشرفت بوده و همیشه حرف های تازه برای گفتن داشته.

این همه مقدمه چینی فقط برای این بود تا از اونایی که برنامه رو تا حالا گوش ندادن دعوت کنم که از این هفته بیان تا با هم زیگ رو بزاگیم! محض نمونه هم اگر حال داشتید زیگ زاگ هفته قبل رو با اجرای علی و در غیاب بهزاد گوش بدید، شرط می بندم مشتری میشید!

چراغی که به خانه رواست به مسجدالاقصی حرام است

پنجشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۸۵

همزمان با کشمکش ها بر سر آبگیری سد سیوند، دولت اسرائیل اقدام به تخریب دیواره ای «موازی» با مسجد الاقصی کرده است.اما نکته بسیار جالب نحوه برخورد دولت ایران با این دو موضوع است که طنز به شدت تلخی را تداعی می کند.

مقبره کوروش تنها مکان یکی از معدود مکان ها بر روی کره زمین است که از سوی یونسکو به عنوان مکانی مقدس شناخته شده است.معلوم نیست که با شروع آبگیری سد چه بلایی بر سر این میراث ۲۵۰۰ ساله می آید و دولتمردان هم بیشتر از آنکه به فکر میراث گرانبهای ایران باشند کار خود را اینگونه توجیه می کنند که چون برای اینجا هزینه بسیاری شده است نمی توانیم آبگیری را متوقف کنیم و با لبخند به خبرنگاران گفتند:«انشالله در طرح های آینده دقت بیشتری می کنیم!!»

اما از طرف دیگر خاکبرداری از منطقه ای همجوار مسجد الاقصی (و نه خود مسجد!) آنچنان خون دولت حاکمه بر ایران را به جوش آورده که وزیر امور خارجه همه بحران های عجیب و غریبی که این روز ها کشور با آن دست به گریبان است را فراموش کرده و خواستار برگزاری نشست اضطراری کمیته اجرایی سازمان کنفرانس اسلامی شده است.

رئیس مجلس هم در نامه ای به روسای مجالس کشور های آسیایی خواستار اقدام هماهنگ آنها در برابر این اقدام دولت اسرائیل شده است.

ایرادی بر دفاع دولت ایران از مسجد الاقصی وارد نیست که اتفاقا بسیار هم خوب است که دولت از خود یهودیان نیز بیشتر نگران اورشلیم است.اما بحث بر سر این است که چراغی که به خانه رواست به مسجد الاقصی هم حرام است!

پی نوشت: بهتر است این خبر را هم درباره نحوه برخورد مسئولین سازمان میراث فرهنگی با تجمع اعتراض به آبگیری سد سیوند بخوانید.

میرا، آنگونه که من دیدم!

دوشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۸۵

باز هم می خواهم از میرا بنویسم، از کتابی که به شدت فکرم را به خود مشغول کرده و هرچند که هنوز یک هفته هم از داشتنش نمی گذرد، آن را دو بار خوانده ام.

اما این بار می خواهم آزاد تر بنویسم و به آنچه که برداشت خودم از این کتاب بود اشاره کنم.میرا در نگاه اول شما را با دنیایی مواجه می کند که به نظر فرا تر از واقعیت می آید.در همان صفحات اول کتاب به خود می گویید که نویسنده سعی دارد همه چیز را بر عکس دنیای واقعی نشان دهد و این را یکی از زیبایی های داستان می دانید اما هرچه در داستان محو تر می شوید خواهید دید که نویسنده مدام مشغول زدن این تلنگر است که:«آهای حواست کجاست؟ این همان دنیایی است که تو در آن زندگی می کنی!»

…و درست است.دنیای میرا همان دنیای ماست.دنیایی که همه بدی ها ارزش شده اند و خوبی ها بی ارزش.دنیایی که عشق ورزیدن در آن گناهی است غیر قابل بخشش و تحقیر کردن و کوچک شمردن فضیلتی است قابل تحسین!

انسان های اطرافمان همگی موجودات اصلاح شده ای هستند که آن لبخند اجباری و دروغین را بر لب دارند و به آنها که عشق را می شناسند و معشوقه ای دارند به چشم بیماری روانی نگاه می کنند که هرچه سریعتر باید درمان شود.به قول تورج عاطف:«میرا حکایت چندان متفاوتی برای بسیاری از آدم های شهر و کشور ما و حتی همسایگانمان نیست، دیار بی عشقی و بی تفاوتی برای خیلی ها دنیایی عادی است.افسوس…» و صد افسوس و صد افسوس!

مرتبط:
کاش یک باران حسابی ببارد-تورج عاطف

صفحه ی بعدی »

تبلیغات

تقویم

بهمن ۱۳۸۵
ش ی د س چ پ ج
« دی   اسفند »
 ۱۲۳۴۵۶
۷۸۹۱۰۱۱۱۲۱۳
۱۴۱۵۱۶۱۷۱۸۱۹۲۰
۲۱۲۲۲۳۲۴۲۵۲۶۲۷
۲۸۲۹۳۰  

دسته بندی ها

Spam Blocked

Sky3c sponsored by Seven Jeans Sale