رویای آریایی

attention

my last yahoo id (viva_barca0o0) has just been hacked

the new one is: ardeshiir1899 you can add me and keep in touch if you'd like to

many thanks

ardeshir

Portfolio

بلاگ رول

آرشیو

Feed

اطلاعات

چگونه برای مصاحبه آماده شویم (قسمت دوم)

جمعه ۱۵ دی ۱۳۸۵

دانیل موریسی، یکی از مسئولین بخش استخدام رادیو بی بی سی در پاسخ به سوالی که درباره نحوه آمادگی برای شرکت در مصاحبه استخدامی پرسیده شده بود پاسخ و راهنمایی بسیار کامل نوشته که قرار است هر از گاهی بخشی از آن را ترجمه کنم.قسمت اول این یادداشت دو نکته کلیدی برای شروع مصاحبه را گوشزد می کرد و اکنون دومین بخش از این مقاله را بخوانید:

قسمت دوم-شناخت شغل

از جزئیات کاری که از شما می خواهند به خوبی مطلع باشید.باید بدانید که شغل مورد نظر شما چه مهارت هایی را می طلبد؟! چه دانش تکنیکی را لازم دارد و بر روی چه موضوعاتی باید متمرکز باشید؟!

وقتی که کاملا بر این مسائل آگاهی پیدا کردید به دنبال مثال هایی باشید که اثبات کننده توانایی و تجربه شما در بخش مورد نظر است.مثال هایی که به ذهنتان می رسد را بر روی کاغذ بنویسید.دم دست ترین این مثال ها از شغل فعلی یا سابق شما پیدا خواهد شد.اگر موضوع مرتبطی پیدا نکردید به فعالیت های دوران مدرسه و دانشگاه فکر کنید.حتی سرگرمی های کودکی شما هم می تواند مثال های خوبی برای مصاحبه کننده باشد تا میزان علاقه شما را متوجه بشود.

بعد از اینها، یک نفر را پیدا کنید تا در مورد آن شغل با وی صحبت کنید.گاهی اوقات در میان جزئیات هر شغل یک نام و یا راه ارتباطی برای بیشتر دانستن در مورد آن ذکر شده است.اگر نبود هم نگران نباشید، به بخش استخدام شرکت تلفن بزنید و کسی را پیدا کنید که بتواند برای شما توضیحات اضافه تری بدهد.

اگر باز هم به بن بست خوردید دفترچه تلفنتان را بگردید و ببینید کدام یک از آشنایانتان می توانند به شما کمک کنند تا بیشتر در مورد شغل مورد نظر بدانید.

آگاهی داشتن در مورد یک شغل لازم است اما کافی نیست.صحبت کردن با افرادی که در ان کار مشغول هستند و یا حتی مثل سایه تعقیب کردن آنها شما را تا حد بسیار زیادی از سایر رقبایتان پیش می اندازد.

عناوین:
قسمت اول-دو نکته کلیدی برای شروع مصاحبه

قسمت دوم-شناخت شغل

قسمت سوم-آشنایی با کلیات شرکت مورد نظر

قسمت چهارم-به روز بودن اطلاعات شغلی

قسمت پنجم-آخرین تمرین ها پیش از مصاحبه

قسمت ششم-مبارزه با اضطراب

به سلامتی آزادی

شنبه ۹ دی ۱۳۸۵

آخرین لحظات زندگی صدامنمی دانم شش صبح امروز، لحظاتی پیش از طلوع آفتاب سی ام دسامبر در بغداد، چه حسی داشتی!نمی دانم تمام این روز ها، چه آن موقع که در انتهای چاه مخوفی پنهان شده بودی و چه این روزهایی که پشت میله های زندان، خداوند به توفرصت فکر کردن داده بود به چه فکر می کردی.

ولی من یک چیز را خوب می دانم! می دانم که امروز، لحظاتی بعد از طلوع آفتاب سی ام دسامبر در بغداد، مردم عراق جشن و پایکوبی را آغاز کردند، می دانم که امروز کردستان عراق یکپارچه جشن و شادمانی است، می دانم که امروز روح کودکانی که در دجیل و حلبچه و خرمشهر کشته شدند غرق در نور است و می دانم که شیاطین جهنم از اینکه باید تا آخر الزمان پذیرای تو باشند، سخت خوشحالند.

و همینطور نمی دانم دیگر افرادی که افسار سرنوشت ملت ها را در دستان خود گرفته اند وقتی امروز تصاویر جشن و شادمانی ملت عراق را می دیدند به چه فکر می کردند.بعید می دانم که از سرنوشت صدام عبرت بگیرند که اگر عبرت پذیر بودند پیش از آن به صد ها دیکتاتور دیگری که سرانجام همگیشان سقوط بود می اندیشیدند و خیلی زودتر درس می گرفتند.

شاید حق با هگل باشد که می گوید:«تاریخ تنها این را به ما می آموزد که کسی از آن چیزی نیاموخته است»

مرتبط:

عکس هایی از واکنش مردم عراق به اعدام صدام

عکس هایی از واکنش عرب ها و کردهای ساکن آمریکا به اعدام صدام

چگونه برای مصاحبه آماده شویم (قسمت اول)

پنجشنبه ۷ دی ۱۳۸۵

دانیل موریسی، یکی از مسئولین بخش استخدام رادیو بی بی سی در پاسخ به سوالی که درباره نحوه آمادگی برای شرکت در مصاحبه استخدامی پرسیده شده بود پاسخ و راهنمایی بسیار کامل نوشته است که قصد دارم در چند بخش آن را ترجمه کنم تا عده بیشتری از آن بهره ببرند.

قسمت اول-دو نکته کلیدی برای شروع مصاحبه

هیچ عذر و بهانه ای به خاطر عدم جستجوی کافی پذیرفته نیست.به عنوان یک روزنامه نگار یکی از مهارت های کلیدی شما باید توانایی در جستجوی اطلاعات باشد.امروزه با پدیده اینترنت دنیایی از اطلاعات در کنار دست شما قرار دارد اما متاسفانه از بین صد ها روزنامه نگاری که من مسئولیت مصاحبه استخدام انها را بر عهده داشته ام ضعف در جستجو و عدم امادگی کافی برای اینکار، اولین نقطه ضعف انها به شمار می آمد.

مساله دیگری که باید بدانید این است که تقریبا همه ما در هنگام مصاحبه عصبی می شویم.به خصوص اگر پیش از آن مورد مصاحبه قرار نگرفته باشیم.از یک سو، باید بدانید که آدرنالین گاهی به شما کمک می کند که سریع تر فکر کنید و از سوی دیگر ممکن است باعث قفل شدن ذهنتان بشود تا فراموش کنید درباره توانایی های شاخصتان صحبت کنید!

اما چاره چیست؟ به خاطر داشته باشید که مصاحبه کننده ها هم مثل شما تا حدودی در حین مصاحبه عصبی هستند و از به کار بردن برخی حقه هایشان باز می مانند!آنها وظیفه دارند تا موقعیت شغلی را با مناسب ترین فرد ممکن پر کنند و همین مساله باعث اضطراب آنها (حتی با تجربه ترین ها) می شود.پس نگران نباشید و با اعتماد به نفس در چشمان مصاحبه کننده خیره شوید و سخنانتان را شمرده شمرده بیان کنید.

عناوین:
قسمت اول-دو نکته کلیدی برای شروع مصاحبه

قسمت دوم-شناخت شغل

قسمت سوم-آشنایی با کلیات شرکت مورد نظر

قسمت چهارم-به روز بودن اطلاعات شغلی

قسمت پنجم-آخرین تمرین ها پیش از مصاحبه

قسمت ششم-مبارزه با اضطراب

هشت بیماری اینترنتی

پنجشنبه ۷ دی ۱۳۸۵

معتاد اینترنتی

مدت هاست که دانشمندان در مورد عوارض استفاده بیش از حد از اینترنت هشدار می دهند ولی بیشتر این هشدار ها تا کنون کلی بوده است. اما به تازگی هفته نامه نیو ساینتیست نتیجه یک تحقیق جامع در مورد عوارض استفاده از اینترنت را با عنوان "هشت بیماری اینترنتی" منتشر کرده که در نوع خود جالب و تکان دهنده است.

جستجوی خود عنوان نخستین بیماری در این تحقیق است.مبتلایان به این بیماری که اکثرا جماعت روشنفکر و روزنامه نگاران را شامل می شود مدام مشغول جستجوی نام و یا وبلاگ خود در اینترنت هستند.

خود افشاگری وبلاگی نام بیماری دیگری است که مبتلایان به ان به طرز دیوانه واری اطلاعاتی که شخصی و محرمانه محسوب می شوند را در وبلاگشان قرار می دهند.این اطلاعات از عکس های شخصی تا روابط خصوصی را شامل می شود.

اينترنت گردی از همه جا، گوگل بازی مفرط، اعتياد به ويکی پديا، آشغال جمع کنی اينترنتی، دلبستگی به آلبوم عکس افراد ناشناس و خود بیمار پنداری اینترنتی، نام بقيه بيماری های اينترنتی است که ممکن است نصيب وبگردهای حرفه ای شود.

من کم و بیش به اکثر این بیماری ها مبتلا بوده و یا هستم.به خصوص به خود افشاگری وبلاگی که خوشبختانه ترکش کرده ام.خاطرم هست که چند وقت پیش در پاسخ به دوستی که از خود افشاگری من انتقاد می کرد گفتم:"وبلاگ حریم خصوصی من است!!"

در حال حاضر هم به اینترنت گردی و اعتیاد به ویکی پدیا دچار هستم.شما چطور؟! به کدام یک از این هشت بیماری مبتلا هستید و یا مبتلا بوده اید و اکنون ترکش کردید؟! چه راه حل و یا تجربه ای برای ترک بیماری های اینترنتی دارید؟!

پی نوشت: من هم مثل امید حبیبی نیا به یک روانشناس بالینی خوب نیاز دارم.آشنا سراغ ندارید؟!

پنج تایی بهزاد بلور

یکشنبه ۳ دی ۱۳۸۵

بهزاد بلوربهزاد بلور تو کامنت های مطلب قبلی پنج تا نکته ای که راجع بهش نمی دونستیم رو نوشته.میذارمش اینجا تا بقیه هم بخونین (البته من قضیه بوسیدن دختر فرانسویه رو قبلا هم می دونستم!):

خوب این پنج تا چیز من:
۱- اولین باری که مشروب خوردم رو خوب یادمه. پنج سالم بود! بابا مامانم دست تنها بودن و مجبور شدن منو با خودشون ببرن کاباره شکوفه نو توو نهران ( جریان ماله زماه شاهه و سال ۱۳۵۰) یادمه که یه سری دختر ژاپنی که بعدا تو یه فیلم سیاه سفید ایرانی دوباره دیدمشون، داشتن می رقصیدن از صدای ترقه هفت تیرشون بیدار شدم ( با لباس کابوئی داشتن می رقصیدن). تشنگی داشتم می مردم. دیدم یه لیوان آب جلومه . همه شون سر کشیدم بالا. تمام وجودم سوخت. فهمیدم ودکاست! زدم زیره گریه. همه خندیدن.

۲-اولین باری که کسی رو بوسیدم. دختر فرانسوی ای بود که دوست دختر فامیلمون بود . دندوناش سیمی بود. ازش تنفر داشتم.
آخرای پائینر بود داشتیم راک میرقصیدیم که افتادیم رو مبل. یه دفعه دهنشو چسبوند به دهنم و زبونش کرد توو . دندوناش سیمی بود.
اونموقع ۱۲ سالم بود.

۳-اولین باری که فکر مذهبی کردم ۴ سالم بود. مامان بزرگم داشت نماز می خوند. منم خیز برداشتم و تا دولا شد از روش پریدم. اینجوری خودمو هول دادم تو جهنم.

۴-اولین باری که عاشق شدم، ۷ سالم بود. اونموقع تو تهران " قصر یخ" خیلی مند بالا بود و آمریکائیها که یه محله تو تهران داشتن. می اومدن پاتیناژ رو یخ. من عاشق یه دختر آمریکائی بودم. او ذهنم اسمشو گذاشته بودم ژانت. ولی قبل از اون یادمه که عاشق مامانم بودم. و میگفتم اگه بزرگ شم با مامانم عروسی می کنم . یادمه حدودای ۴ سالم بود.

۵- اولین باری که عشقبازی کردم ۱۸ سالم بود . دیگه رسیده بودم لندن. عاشق معلم زبانم شد. یه دختر ۲۵ ساله اسکاتلندی بود.
شبی که این اتفاق افتاد. خیلی خجالت کشیدم. چراغا همه اش روشن بود. و با اینکه فیلم سکسی دیده بودم ولی وافعا نمیتونستم پیداش کنم! بهرحال. دختر خیلی خشنی بود. فرداش که برگشتم خونه برادرم. برادرم گفت : کی کتکت زده! دیگه ندیدمش. من دنبال عشق بودم. اون دنبال سکس. چه سعادتی که قدرشو ندونستم.

اردشیر دیگه نق نزنی که سر به وبلاگت نزدما!(اردشیر:من کی نق زدم بابا!) اینا رو نوشتم که بدونین اگه فکر آبرو بودم خط قرمز نمیشکستم.
۵ نفر دیگه : صادق هدایت، چه گوارا، مزدک، منصور ( خواننده ) و قدسی خانم یکی از دوستای مامانمه که همیشه بی پروا حرف میزد.

« صفحه ی قبلیصفحه ی بعدی »

تبلیغات

تقویم

دی ۱۳۸۵
ش ی د س چ پ ج
« آذر   بهمن »
 ۱
۲۳۴۵۶۷۸
۹۱۰۱۱۱۲۱۳۱۴۱۵
۱۶۱۷۱۸۱۹۲۰۲۱۲۲
۲۳۲۴۲۵۲۶۲۷۲۸۲۹
۳۰  

دسته بندی ها

Spam Blocked

Sky3c sponsored by Seven Jeans Sale