من بی تو…
از بیست و دوم دی هزار سیصد و هفتاد و نه تا امروز شش سال می گذرد.باورت می شود؟! شش سال گذشت و تو نیستی و من همچنان زنده ام.
شش سال است که درختان سیب عطر خود را گم کرده اند و من هنوز زیر سایه آنها، همانجا که با هم نشسته بودیم و برایم اشعار حافظ را زمزمه می کردی، می نشینم و در برخورد باد با برگ درختان، صدای تو را جستجو می کنم.
تقویم می گوید که از زمستان سال ۷۹ شش سال می گذرد اما برای من زمان در همان روز قفل شده است.نمی خواهم از آن جلو تر بیایم.هنوز هم به یاد آخرین باری که دیدمت نفس می کشم.یادت هست؟! گفتی خواب دیدی که مرده ای و مردم را در حال دفن خودت تماشا کردی.یادت هست حلقه اشکی را که از تصور مردنت در چشم من پدید آمد؟! یادت هست گرمی بوسه ای را که بر چشمان خیس من زدی؟! من همه اتفاقات آن روز را روزی هزار بار در پس چشمان بسته ام مجسم می کنم.
شش سال است که رفته ای و ناجوانمردانه ترکم کرده ای.در این شش سال من فقط به یک چیز فکر کرده ام و آن اینکه چقدر دوستت داشته ام و دارم.شش سال است که رفته ای و من هنوز به یاد قول و قراری هستم که با هم گذاشته بودیم و تو چه آسان زیرش زدی…یادت نمی آید؟! قول داده بودی که هیچ وقت بدون من سفر نکنی و همیشه من را نیز همراه ببری.اما زیر قولت زدی و آخرین سفر را تنها رفتی…
شهریارا بی حبیب خود نمی کردی سفر/این سفر راه قیامت، می روی تنها چرا…
۲۱ دی ۸۵ @ ۱۰:۰۳ ق.ظ
می دونم این حس چه جور حسیه!
اما فقط میتونم بگم روحشون شاد…
۲۱ دی ۸۵ @ ۱۰:۵۳ ق.ظ
اردشیر جان سلام . واقعآ تکانم داد روحش شاد . امید که بدون آن عزیز در راهت موفق باشی .
۲۲ دی ۸۵ @ ۲:۰۲ ق.ظ
خداوند همه ی ما را رحمت کند
۲۲ دی ۸۵ @ ۱۰:۴۸ ق.ظ
سلام اردشیرجان …من علی الو هستم از بی بی سی ..یادت میاد دیگه… مگه تو بچه ی قزوین هستی… من هم ساکن قزوین هستم… خوشحال میشم بیشتر باهات آشنا شم… یا تو وبلاگم کامنت بذار یا ایمیل بزن…
http://www.tabaribabol.mihanblog.com
۲۲ دی ۸۵ @ ۱۲:۰۸ ب.ظ
دیدی اخر به وداعش نرسیدیم و برفت ؟
۲۲ دی ۸۵ @ ۱۲:۱۲ ب.ظ
یاد باد آنکه زما وقت سفر یاد نکرد
همیشه از مرگ آدم ها این رو می فهمم که زنده ام و باید زنده گی کنم.
عکس فتوبلاگت محشره پسر
۲۵ دی ۸۵ @ ۱۰:۳۵ ق.ظ
سلام اردشیر خوبی!ادرس این سایت رو از وبلاگ بهزاد bbc پیدا کردم.
من ۱۰ ساله که bbc گوش میدم. اول روز هفتم بود حالا همه بخشا شو می خونم.
نوشتت یه حس عجیب داشت غمگینه.
راستی درد دل تو توی وبلاگ بهزاد خوندم.
پنج شبه تو شب گپ بودم، نبودی.
آرزو می کنم هیچ وقت غمگین نباشی.
۲۸ دی ۸۵ @ ۱:۰۴ ق.ظ
سلام
خوشحالم که با شما آشنا شدم.ما هم در زمینه فرهنگ و تمدن ایران فعالیم ودر غالب یک موسسه غیر دولتی این امور را دنبال میکنیم.خوشحات میشویم که از نظرات شما نیز بهره مند شویم
http://www.armanins.com
http://www.aryanunion.blogfa.com
۳۰ دی ۸۵ @ ۵:۴۸ ق.ظ
خدا رحمتشون کنه و جاشون همیشه سبز