به سلامتی آزادی
نمی دانم شش صبح امروز، لحظاتی پیش از طلوع آفتاب سی ام دسامبر در بغداد، چه حسی داشتی!نمی دانم تمام این روز ها، چه آن موقع که در انتهای چاه مخوفی پنهان شده بودی و چه این روزهایی که پشت میله های زندان، خداوند به توفرصت فکر کردن داده بود به چه فکر می کردی.
ولی من یک چیز را خوب می دانم! می دانم که امروز، لحظاتی بعد از طلوع آفتاب سی ام دسامبر در بغداد، مردم عراق جشن و پایکوبی را آغاز کردند، می دانم که امروز کردستان عراق یکپارچه جشن و شادمانی است، می دانم که امروز روح کودکانی که در دجیل و حلبچه و خرمشهر کشته شدند غرق در نور است و می دانم که شیاطین جهنم از اینکه باید تا آخر الزمان پذیرای تو باشند، سخت خوشحالند.
و همینطور نمی دانم دیگر افرادی که افسار سرنوشت ملت ها را در دستان خود گرفته اند وقتی امروز تصاویر جشن و شادمانی ملت عراق را می دیدند به چه فکر می کردند.بعید می دانم که از سرنوشت صدام عبرت بگیرند که اگر عبرت پذیر بودند پیش از آن به صد ها دیکتاتور دیگری که سرانجام همگیشان سقوط بود می اندیشیدند و خیلی زودتر درس می گرفتند.
شاید حق با هگل باشد که می گوید:«تاریخ تنها این را به ما می آموزد که کسی از آن چیزی نیاموخته است»
مرتبط:
۹ دی ۸۵ @ ۶:۵۹ ق.ظ
به قول سکوییلر در کتاب قلعه حیوانات فقت خود تاریخ ، خود را بخاتر دارد
GHALAT EMLAYI HA BE DALIL MOHSKEL fARSI SAZ MIBASHAD!!!!
۱۰ دی ۸۵ @ ۶:۲۴ ق.ظ
درووووود
ای مهتاب عشق بتاب ای باران عشق ببار
ای خورشید محبت بسوزان فر یاد جنگ و کینه ها را
آی ادما بیایید بشویید گرد و غبار سینه ها را
این همه حرص و طمع برای چیست؟ آخه این دنیا مگه سرای کیست؟
شاهان همه رفتند کاخ ها به جا مانده
شاه و گدا مردند دنیا به جا مانده …..
میدونی نباید این کثیف رو یکبار ه به دار می اویختند باید زجر کشش میکردن. باید اول همه اون بلاهایی که سر ادمها اورده رو اول سرش میاوردند تا میفهمید اون ادمها هم اون موقع چی میکشیدن بعد میکشتنش.
آخر که چی؟؟؟ ای کاش یه روز هم روزی دیکتا تور های ایران ما میشد آخ خدایا اون روز یعنی میرسه؟؟؟؟؟
تا به حال هیچ حکومت و هیچ رهبری پا برجا نمونده پس یه روزی هم تاریخ انقضا این دولت سر میاد….
به امید اون روز که ما هم جشن شادی بگیریم و پایکوبی کنیم….
بدرووود
۱۲ دی ۸۵ @ ۸:۴۲ ق.ظ
دیکتاتوری در جهان مثل قانون بقای انرژی می ماند.
هیچ انرژی ای از بین نمی رود و به وجود نمی آید. فقط از نوعی به نوع دیگر تغییر می یابد.
درست مثل دیکتاتوری. نه؟!
۱۳ دی ۸۵ @ ۹:۱۵ ق.ظ
یادم وقتی پدر بزرگم مرد همه ناراحت بودن
اونم دیکتاتور بود
وقتی عموم مرد همه ناراحت بودن
اونم دیکتاتور بود
وقتی بهترین دوستم ۲ماه پیش مرد همه ناراحت بودن
اونم دیکتاتور بود
وقتی منم بمیرم همه ناراحت میشن
چون منم دیکتاتورم
نفس
آدم
عطش