پنج تایی بهزاد بلور
بهزاد بلور تو کامنت های مطلب قبلی پنج تا نکته ای که راجع بهش نمی دونستیم رو نوشته.میذارمش اینجا تا بقیه هم بخونین (البته من قضیه بوسیدن دختر فرانسویه رو قبلا هم می دونستم!):
خوب این پنج تا چیز من: ۲-اولین باری که کسی رو بوسیدم. دختر فرانسوی ای بود که دوست دختر فامیلمون بود . دندوناش سیمی بود. ازش تنفر داشتم. ۳-اولین باری که فکر مذهبی کردم ۴ سالم بود. مامان بزرگم داشت نماز می خوند. منم خیز برداشتم و تا دولا شد از روش پریدم. اینجوری خودمو هول دادم تو جهنم. ۴-اولین باری که عاشق شدم، ۷ سالم بود. اونموقع تو تهران " قصر یخ" خیلی مند بالا بود و آمریکائیها که یه محله تو تهران داشتن. می اومدن پاتیناژ رو یخ. من عاشق یه دختر آمریکائی بودم. او ذهنم اسمشو گذاشته بودم ژانت. ولی قبل از اون یادمه که عاشق مامانم بودم. و میگفتم اگه بزرگ شم با مامانم عروسی می کنم . یادمه حدودای ۴ سالم بود. ۵- اولین باری که عشقبازی کردم ۱۸ سالم بود . دیگه رسیده بودم لندن. عاشق معلم زبانم شد. یه دختر ۲۵ ساله اسکاتلندی بود. اردشیر دیگه نق نزنی که سر به وبلاگت نزدما!(اردشیر:من کی نق زدم بابا!) اینا رو نوشتم که بدونین اگه فکر آبرو بودم خط قرمز نمیشکستم.
۱- اولین باری که مشروب خوردم رو خوب یادمه. پنج سالم بود! بابا مامانم دست تنها بودن و مجبور شدن منو با خودشون ببرن کاباره شکوفه نو توو نهران ( جریان ماله زماه شاهه و سال ۱۳۵۰) یادمه که یه سری دختر ژاپنی که بعدا تو یه فیلم سیاه سفید ایرانی دوباره دیدمشون، داشتن می رقصیدن از صدای ترقه هفت تیرشون بیدار شدم ( با لباس کابوئی داشتن می رقصیدن). تشنگی داشتم می مردم. دیدم یه لیوان آب جلومه . همه شون سر کشیدم بالا. تمام وجودم سوخت. فهمیدم ودکاست! زدم زیره گریه. همه خندیدن.
آخرای پائینر بود داشتیم راک میرقصیدیم که افتادیم رو مبل. یه دفعه دهنشو چسبوند به دهنم و زبونش کرد توو . دندوناش سیمی بود.
اونموقع ۱۲ سالم بود.
شبی که این اتفاق افتاد. خیلی خجالت کشیدم. چراغا همه اش روشن بود. و با اینکه فیلم سکسی دیده بودم ولی وافعا نمیتونستم پیداش کنم! بهرحال. دختر خیلی خشنی بود. فرداش که برگشتم خونه برادرم. برادرم گفت : کی کتکت زده! دیگه ندیدمش. من دنبال عشق بودم. اون دنبال سکس. چه سعادتی که قدرشو ندونستم.
۵ نفر دیگه : صادق هدایت، چه گوارا، مزدک، منصور ( خواننده ) و قدسی خانم یکی از دوستای مامانمه که همیشه بی پروا حرف میزد.







بهزاد ……
فکر نمیکنم هیچ وقت حرفاش و خاطرتشو خودش از یاد من بره.
یکشنبه ۳ دی ۱۳۸۵ | #
اردشیر الان چند سالته چون رو ۱۸ متوقف شده خاطراتت؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دوشنبه ۴ دی ۱۳۸۵ | #
اردشیر الان چند سالته چون رو ۱۸ متوقف شده خاطراتت؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دوشنبه ۴ دی ۱۳۸۵ | #
می گم چرا از این یارو بدم میاد نگو گروه خونیش به من و امثالم نمیخوره…..به هر حال برای نفرت از یکی لازم و کافی بود…
شادزی
دوشنبه ۴ دی ۱۳۸۵ | #
man asheghe erfanam rahi nist ke betoonam bahash ertebat dashte basham
دوشنبه ۸ بهمن ۱۳۸۶ | #