<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها برای: یلدا بازی</title>
	<atom:link href="http://www.3pand.com/1385/10/01/post_12.html/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.3pand.com/1385/10/01/post_12.html</link>
	<description>یادداشت های اردشیر طیبی</description>
	<pubDate>Thu, 20 Nov 2008 22:06:44 +0000</pubDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.6.3</generator>
		<item>
		<title>با: ندااااا</title>
		<link>http://www.3pand.com/1385/10/01/post_12.html#comment-35</link>
		<dc:creator>ندااااا</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 30 Nov 1999 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.3pand.com/?p=12#comment-35</guid>
		<description>درووود 
  باعث شدی که بخندم. با آینه زنی موافق نیستم ولی خب ( یه جورایی حال میده) لایه کشی رو بیشتر دوست دارم خیلی حال میدههههههه. به هر حال وبلاگ جالبی داری. با این موضوعتم حال کردم اساسی.
موفق باشی. بدرووود

&lt;strong&gt; اردشیر:
لایی کشی به شدت اعتیاد آوره و ترکش خیلی سخته برای همین هیچ وقت بهش فکر هم نمی کنم :پی&lt;/strong&gt;
</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>درووود<br />
  باعث شدی که بخندم. با آینه زنی موافق نیستم ولی خب ( یه جورایی حال میده) لایه کشی رو بیشتر دوست دارم خیلی حال میدههههههه. به هر حال وبلاگ جالبی داری. با این موضوعتم حال کردم اساسی.<br />
موفق باشی. بدرووود</p>
<p><strong> اردشیر:<br />
لایی کشی به شدت اعتیاد آوره و ترکش خیلی سخته برای همین هیچ وقت بهش فکر هم نمی کنم :پی</strong></p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: nima</title>
		<link>http://www.3pand.com/1385/10/01/post_12.html#comment-32</link>
		<dc:creator>nima</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 30 Nov 1999 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.3pand.com/?p=12#comment-32</guid>
		<description>ba inke saram kheyli shooghe vali HASAB ol Amr ta emshab minvisam 

&lt;strong&gt; اردشیر:
الیوم عدم دخول به ملعبه یلدا بای نحو کان به حکم حرب با رسول الله است &lt;/strong&gt;</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>ba inke saram kheyli shooghe vali HASAB ol Amr ta emshab minvisam </p>
<p><strong> اردشیر:<br />
الیوم عدم دخول به ملعبه یلدا بای نحو کان به حکم حرب با رسول الله است </strong></p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: بهزاد بلور</title>
		<link>http://www.3pand.com/1385/10/01/post_12.html#comment-34</link>
		<dc:creator>بهزاد بلور</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 30 Nov 1999 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.3pand.com/?p=12#comment-34</guid>
		<description>خوب این پنج تا چیز من:
1- اولین باری که مشروب خوردم رو خوب یادمه. پنج سالم بود! بابا مامانم دست تنها بودن و مجبور شدن منو با خودشون ببرن کاباره شکوفه نو توو نهران ( جریان ماله زماه شاهه و سال 1350) یادمه که یه سری دختر ژاپنی که بعدا تو یه فیلم سیاه سفید ایرانی دوباره دیدمشون، داشتن می رقصیدن از صدای ترقه هفت تیرشون بیدار شدم ( با لباس کابوئی داشتن می رقصیدن). تشنگی داشتم می مردم. دیدم یه لیوان آب جلومه . همه شون سر کشیدم بالا. تمام وجودم سوخت. فهمیدم ودکاست! زدم زیره گریه. همه خندیدن.

2-اولین باری که کسی رو بوسیدم. دختر فرانسوی ای بود که دوست دختر فامیلمون بود . دندوناش سیمی بود. ازش تنفر داشتم. 
آخرای پائینر بود داشتیم راک میرقصیدیم که افتادیم رو مبل. یه دفعه دهنشو چسبوند به دهنم و زبونش کرد توو . دندوناش سیمی بود.
اونموقع 12 سالم بود.

3-اولین باری که فکر مذهبی کردم 4 سالم بود. مامان بزرگم داشت نماز می خوند. منم خیز برداشتم و تا دولا شد از روش پریدم. اینجوری خودمو هول دادم تو جهنم.

4-اولین باری که عاشق شدم، 7 سالم بود. اونموقع تو تهران " قصر یخ" خیلی مند بالا بود و آمریکائیها که یه محله تو تهران داشتن. می اومدن پاتیناژ رو یخ. من عاشق یه دختر آمریکائی بودم. او ذهنم اسمشو گذاشته بودم ژانت. ولی قبل از اون یادمه که عاشق مامانم بودم. و میگفتم اگه بزرگ شم با مامانم عروسی می کنم . یادمه حدودای 4 سالم بود.

5- اولین باری که عشقبازی کردم 18 سالم بود . دیگه رسیده بودم لندن. عاشق معلم زبانم شد. یه دختر 25 ساله اسکاتلندی بود.
شبی که این اتفاق افتاد. خیلی خجالت کشیدم. چراغا همه اش روشن بود. و با اینکه فیلم سکسی دیده بودم ولی وافعا نمیتونستم پیداش کنم! بهرحال. دختر خیلی خشنی بود. فرداش که برگشتم خونه برادرم. برادرم گفت : کی کتکت زده! دیگه ندیدمش. من دنبال عشق بودم. اون دنبال سکس. چه سعادتی که قدرشو ندونستم.

اردشیر دیگه نق نزنی که سر به وبلاگت نزدما! اینا رو نوشتم که بدونین اگه فکر آبرو بودم خط قرمز نمیشکستم.
5 نفر دیگه : صادق هدایت، چه گوارا، مزدک، منصور ( خواننده ) و قدسی خانم یکی از دوستای مامانمه که همیشه بی پروا حرف میزد.

&lt;strong&gt; اردشیر:
توپت رو بردار برو دم در خونه خودت بازی کن پدر جان!&lt;/strong&gt;</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خوب این پنج تا چیز من:<br />
۱- اولین باری که مشروب خوردم رو خوب یادمه. پنج سالم بود! بابا مامانم دست تنها بودن و مجبور شدن منو با خودشون ببرن کاباره شکوفه نو توو نهران ( جریان ماله زماه شاهه و سال ۱۳۵۰) یادمه که یه سری دختر ژاپنی که بعدا تو یه فیلم سیاه سفید ایرانی دوباره دیدمشون، داشتن می رقصیدن از صدای ترقه هفت تیرشون بیدار شدم ( با لباس کابوئی داشتن می رقصیدن). تشنگی داشتم می مردم. دیدم یه لیوان آب جلومه . همه شون سر کشیدم بالا. تمام وجودم سوخت. فهمیدم ودکاست! زدم زیره گریه. همه خندیدن.</p>
<p>۲-اولین باری که کسی رو بوسیدم. دختر فرانسوی ای بود که دوست دختر فامیلمون بود . دندوناش سیمی بود. ازش تنفر داشتم.<br />
آخرای پائینر بود داشتیم راک میرقصیدیم که افتادیم رو مبل. یه دفعه دهنشو چسبوند به دهنم و زبونش کرد توو . دندوناش سیمی بود.<br />
اونموقع ۱۲ سالم بود.</p>
<p>۳-اولین باری که فکر مذهبی کردم ۴ سالم بود. مامان بزرگم داشت نماز می خوند. منم خیز برداشتم و تا دولا شد از روش پریدم. اینجوری خودمو هول دادم تو جهنم.</p>
<p>۴-اولین باری که عاشق شدم، ۷ سالم بود. اونموقع تو تهران &#8221; قصر یخ&#8221; خیلی مند بالا بود و آمریکائیها که یه محله تو تهران داشتن. می اومدن پاتیناژ رو یخ. من عاشق یه دختر آمریکائی بودم. او ذهنم اسمشو گذاشته بودم ژانت. ولی قبل از اون یادمه که عاشق مامانم بودم. و میگفتم اگه بزرگ شم با مامانم عروسی می کنم . یادمه حدودای ۴ سالم بود.</p>
<p>۵- اولین باری که عشقبازی کردم ۱۸ سالم بود . دیگه رسیده بودم لندن. عاشق معلم زبانم شد. یه دختر ۲۵ ساله اسکاتلندی بود.<br />
شبی که این اتفاق افتاد. خیلی خجالت کشیدم. چراغا همه اش روشن بود. و با اینکه فیلم سکسی دیده بودم ولی وافعا نمیتونستم پیداش کنم! بهرحال. دختر خیلی خشنی بود. فرداش که برگشتم خونه برادرم. برادرم گفت : کی کتکت زده! دیگه ندیدمش. من دنبال عشق بودم. اون دنبال سکس. چه سعادتی که قدرشو ندونستم.</p>
<p>اردشیر دیگه نق نزنی که سر به وبلاگت نزدما! اینا رو نوشتم که بدونین اگه فکر آبرو بودم خط قرمز نمیشکستم.<br />
۵ نفر دیگه : صادق هدایت، چه گوارا، مزدک، منصور ( خواننده ) و قدسی خانم یکی از دوستای مامانمه که همیشه بی پروا حرف میزد.</p>
<p><strong> اردشیر:<br />
توپت رو بردار برو دم در خونه خودت بازی کن پدر جان!</strong></p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: مانی راد</title>
		<link>http://www.3pand.com/1385/10/01/post_12.html#comment-33</link>
		<dc:creator>مانی راد</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 30 Nov 1999 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.3pand.com/?p=12#comment-33</guid>
		<description>چقدر خوشحال کننده است که بلاخره می شود خیلی زودتر از همیشه یه جایی پیدات کرد. آخه تو مثل اتفاقی. معمولا ناگهانی پیدایت می شود و دوباره تا یک ناگهان دیگر ازت خبری نیست. از اینکه سری هم به من زدی ممنون.

&lt;strong&gt; اردشیر:
کامنت دندان شکن به این میگن! اوخ دندونم...&lt;/strong&gt;</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>چقدر خوشحال کننده است که بلاخره می شود خیلی زودتر از همیشه یه جایی پیدات کرد. آخه تو مثل اتفاقی. معمولا ناگهانی پیدایت می شود و دوباره تا یک ناگهان دیگر ازت خبری نیست. از اینکه سری هم به من زدی ممنون.</p>
<p><strong> اردشیر:<br />
کامنت دندان شکن به این میگن! اوخ دندونم&#8230;</strong></p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: امید محدث</title>
		<link>http://www.3pand.com/1385/10/01/post_12.html#comment-25</link>
		<dc:creator>امید محدث</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 30 Nov 1999 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.3pand.com/?p=12#comment-25</guid>
		<description>از همه باحال تر خانم رحیمی بود :دی

&lt;strong&gt; اردشیر:
تو این یلدا بازی همه ذات شیطانیشون داره مشخص میشه :دی&lt;/strong&gt;</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>از همه باحال تر خانم رحیمی بود :دی</p>
<p><strong> اردشیر:<br />
تو این یلدا بازی همه ذات شیطانیشون داره مشخص میشه :دی</strong></p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: بهاره</title>
		<link>http://www.3pand.com/1385/10/01/post_12.html#comment-31</link>
		<dc:creator>بهاره</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 30 Nov 1999 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.3pand.com/?p=12#comment-31</guid>
		<description>وبلاگ جالبی داری.این چندمین باریه بهت سر میزنم.
این یلدا بازیی هم باحاله ولی من نفهمیدم چرا اسمش یادا بازیه؟!چه ربطی به یلدا داره؟

&lt;strong&gt;اردشیر:
ربطش فقط همزمانی این بازی با شب یلداست &lt;/strong&gt;</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>وبلاگ جالبی داری.این چندمین باریه بهت سر میزنم.<br />
این یلدا بازیی هم باحاله ولی من نفهمیدم چرا اسمش یادا بازیه؟!چه ربطی به یلدا داره؟</p>
<p><strong>اردشیر:<br />
ربطش فقط همزمانی این بازی با شب یلداست </strong></p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: ...........</title>
		<link>http://www.3pand.com/1385/10/01/post_12.html#comment-30</link>
		<dc:creator>...........</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 30 Nov 1999 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.3pand.com/?p=12#comment-30</guid>
		<description>می بینم که تهدیدم موثر واقع شد...
&lt;strong&gt; اردشیر:
آره از بس که خطرناکی :دی&lt;/strong&gt;</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>می بینم که تهدیدم موثر واقع شد&#8230;<br />
<strong> اردشیر:<br />
آره از بس که خطرناکی :دی</strong></p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: farshid</title>
		<link>http://www.3pand.com/1385/10/01/post_12.html#comment-29</link>
		<dc:creator>farshid</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 30 Nov 1999 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.3pand.com/?p=12#comment-29</guid>
		<description>mer30
manam in vasat havijam
chon pezhom ardieh
ya 30bilamgheisarieh?</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>mer30<br />
manam in vasat havijam<br />
chon pezhom ardieh<br />
ya 30bilamgheisarieh?</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: ahoo</title>
		<link>http://www.3pand.com/1385/10/01/post_12.html#comment-28</link>
		<dc:creator>ahoo</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 30 Nov 1999 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.3pand.com/?p=12#comment-28</guid>
		<description>hi.bazye jalebye!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>hi.bazye jalebye!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: بنیامین محمدی</title>
		<link>http://www.3pand.com/1385/10/01/post_12.html#comment-27</link>
		<dc:creator>بنیامین محمدی</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 30 Nov 1999 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.3pand.com/?p=12#comment-27</guid>
		<description>درووود.... خوبه!!!!!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>درووود&#8230;. خوبه!!!!!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>
